سرد وگران باشد ، حركت وى سوى زير بود . وجسم 311 تر قابل شكل وترك آن واتصال وانفصال باشد به سهولت وآسانى ؛ وجسم 312 خشك ، قابل اين أوصاف بود 313 به دشوارى . واجرام فلكى دريده نمىشود به هيچ وجه وبر استقامت حركت بكنند 314 نه به مركز ونه از مركز ، بلكه حركات ايشان گرد ودورى بود بر مركز . لازم آيد كه ايشان را 315 اعني أفلاك ، نه سبك باشند ونه گران ونه گرم ونه سرد ونه تر ونه خشك ، بلكه ايشان طبيعت پنجماند [ كه ] گرد زمين در آمدهاند ؛ زيرا كه اگر نه چنين بودى بايستى كه چون آفتاب فرو رود تا مشرق ، آن گه رفتى كه روزى ديگر لازم آمدى ونه چنين است . پس آسمانها كروىّاند ومحيطاند ، زنده 316 وناطقاند وعاشق نور قدساند [ و ] مطيع آفريدگار خوداند ؛ چه 317 ، در عالم أثير هيچ مرده نيست .
خاتمة الهيكل
318 ( 34 ) اوّل نسبتي كه در وجود لازم آيد نسبت جوهر قائم بود با نور قيّوم ، واين نسبت ، امّ جملهء نسبتهاست وشريفترين نسبتها 319 ؛ واين جوهر قائم عاشق است مر اوّل قيّوم را ، واوّل قاهر اوست به نور قيوميّت قهري كه عاجز كند مرين جوهر قائم را از آن كه اكتناه 320 وأحاطت ذات قيّوم كند . پس اين نسبت مشتمل است بر محبّت وقهر . ويكى 321 شريف است وآن محبّت است وديگر خسيس است . واين نسبت سرايت كرد به هر نسبت كه در جملهء عوالم است ؛ ولازم آمد ازدواج