تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسالة هياكل النور ( فارسي ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
وهم چنين بىنهايت برود أسباب حادث ، بر وجهي كه أو را ابتدايى نباشد ؛ زيرا كه اگر [ ابتدايى ] باشد سخن در وى باز آيد كه استدعاى سببي ديگر كند ، پس وى 212 ابتدأ نبوده باشد . وچيزى كه تجدّد وى واجب باشد ، حركت است وحركتي كه هرگز منقطع 213 نبوده باشد 214 ، حركت دورى است كه أو مستمر باشد وسبب حوادث بود در عالم ما . وچون كه [ ذات ] بارى 215 عزّ 216 وعلا منزّه است از تبدّل وتغيّر ، اگر نه حركات أفلاك بودى ، هرگز هيچ حادث نبودى در عالم ما . واين 217 حركات أفلاك طبيعي نيست ؛ زيرا كه حركت طبيعي [ 124 / ب ] چون به مقصد رسد بماند 218 وديگر حركت نكند 219 وحركات أفلاك [ نه ] چنين است 220 ، بلكه به هر نقطه‌اى 221 كه به وى 222 برسد [ از آن ] درگذرد وباز به جاى باز آيد . و 223 هيچ چيز 224 جز از مطلوب خود نگذرد به طبع . پس لازم آيد كه حركات ايشان ارادى بود ولازم آيد كه زنده ودانا باشند . ( 25 ) وچون كه أفلاك را به غذا ونمو وتوليد حاجت نيست ، ايشان را شهوت نيست . واز آن جهت كه مزاحم ومقاوم ندارند 225 ، ايشان را غضب نباشد واز آن جهت كه عالم سفلى نزد ايشان قدرى ندارد از بهر وى حركت نكنند . ( 26 ) وچون كه ما خود را از شواغل دنيا 226 [ و ] بدن پاك كنيم ودر كبرياء حق 227 سبحانه وتعالى نظر وتأمّل كنيم 228 وأنوار وى را كه بر موجودات ريزان است در خيال آريم ، بيابيم در نفوس خود 229 انوارى 230 لامع همچون برق خاطف كه تشريق كند نفس را 231 با عالم
رسالة هياكل النور ( فارسي ) — صفحة 144 | يحيى السهروردي ( شيخ اشراق )