( 20 ) واين جواهر 158 مجرّد قدسي 159 اگر چه هر يكى را 160 فعلى هست 161 ، امّا وسايط جود 162 خالق مطلقاند وفاعل وخالق 163 مطلق اوست تعالى 164 وتقدّس 165 . واينها جملهء 166 وسايطاند . وهم چنان كه نور قوى تمكين نور ضعيف نكند تا وى مستقل بود در روشن كردن چيزها ، قوّت قاهرهء واجبي تمكين وسايط نكند تا [ كه ] ايشان مستقل باشند به فعل وايجاد 167 چيزى كردن 168 ؛ واز بهر آن كه فيض أو وكمال قوّت قدرت 169 أو بيش از نامتناهى است به نامتناهى ، پس هيچ چيز از فيض أو 170 وخلق أو 171 خالى نماند ، بلكه در هر شأني شأن وى است ، عزّ شأنه .
خاتمة الهيكل
172 ( 21 ) بدان كه عالمها پيش أهل حكمت سهاند : [ يكى را ] عالم عقل گويند ؛ وعقل 173 به نزد أهل حكمت 174 واصطلاح ايشان جوهري است مجرّد 175 كه به وى أشارت حسّى نتوان كرد [ 123 / ب ] ودر أجسام تصرّف نكند . ويكى را عالم نفس گويند ونفس ناطق 176 ، امّا اگر چه جرم وجرمانى ودر جهات 177 نيست ، امّا تصرّف مىكند در أجسام . ونفسهاى ناطق منقسم است هر يك 178 به آن چه تصرّف مىكند در سماويّات وبه آن چه تصرّف [ مى ] كند در نوع آدمي . وعالم ديگر را عالم جسم گويند وآن دو قسم است : يكى اثيرى وديگرى عنصرى .
( 22 ) واز جملهء نورهاى قاهر ، اعني عقلها ، يكى آن است كه نسبت