وى با ما هم چو نسبت 179 پدر است وأو ربّ 180 طلسم نوع انساني است ؛ 181 وأو واسطه 182 وبخشندهء نفسهاى ما است ومكمّل انسان است ؛ وشارع أو را « روح القدس » مىگويد 183 وأهل حكمت أو را « عقل فعّال » گويند . وجملهء عقول ، أنوار مجرّد الهىاند ؛ وعقل اوّل آن است كه به وى وجود منتشئ 184 گشت ونور بارى ، عزّ وعلا ، بر وى اشراق كرد اشراق اوّلى ، واز اين اشراق كثرت عقول لازم آمد بر مراتب نزول ؛ ووسايط اگر چه از روى سبب به ما نزديكترند ، امّا آنها كه از ما دورترند از روى سبب ، به ما نزديكترند از روى شدّت ظهور ايشان ؛ واز اين جا لازم آيد كه نزديكتر از همهء 185 موجودات به ما 186 خداى باشد عزّ سلطانه . نه بيني كه اگر بر [ يك ] سطح سياهى وسپيدى [ به هم ] بود ، سپيدى از براي غايت ظهور نزديكتر نمايد ، پس بارى 187 عزّ وعلا 188 در علوّ أعلى بود ودر دنوّ أدنى . از روى مرتبت ، أو دورتر از همهء دورىهاست واز جهت شدّت ظهور أو نزديكتر از همهء نزديكىهاست ؛ زيرا كه شدّت ظهور وى نامتناهى است ، سبحانه وتعالى .
فصل پنجم
189 ( 23 ) بدان كه چون 190 حقّ تعالى خالق ومرجّح همهء موجودات است و [ خلق ] بر ديگرى موقوف نيست جز بر قدرت وأرادت 191 أو و [ چون ] أو دايم بود وهميشه است ، [ پس ] بايد كه خلق وى نيز دايم بود ، كه اگر چنين نبود لازم آيد كه جملهء ممكنات بر غير خداى موقوف باشد [ 124 / الف ]
و