تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسالة هياكل النور ( فارسي ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
عرض 137 آن است كه قيام وى به ديگرى باشد ووجود وى أو را [ از وى ] نباشد . پس ظاهر [ به ] خود نبود ، كه اگر قائم بودى به نفس 138 خويش ، نور خود بودى وظاهر خود مدرك خود بودى 139 . وچون كه نفس‌ها ناطق با ظاهر خودند ، پس نور قائم‌اند به ذات خويش [ 122 / ب ] ؛ وچون بيان كرده آمد كه حادث ومخلوق‌اند وايشان را مرجّح بايد ، وأجسام نشايد كه مرجّح ايشان باشد ؛ زيرا كه نشايد كه چيزى ايجاد چيزى ديگر شريف‌تر از خود كند ، پس مرجّح ايشان نيز نور ومجرّد باشد . اگر اين نور مجرّد 140 واجب الوجود است ، مقصود اوست 141 ، واگر ممكن است ، اين 142 مرجّح منتهاى جملهء ممكنات است . واجب الوجود به ذات خويش حىّ قيّوم است 143 ونفس ناطقه حىّ قائم است كه دلالت مىكند بر حىّ قيّوم . ومعنى قيّوم آن است كه أو ظاهر بود [ مر ] ذات خود را وأو نور جملهء أنوار بود كه ايشان مجرّد باشند از أجسام وعلايق أجسام ، وأو از غايت شدّت در ظهور محتجب 144 بود ، تعالى وتقدّس 145 .

فصل سوّم

146 ( 18 ) بدان كه يكى از جملهء اين وجوه كه در ذات وى اختلاف دواعي وأرادت بسيار است ، كه استدعاء سبب بسيار كند نبود هم چو أجسام [ و ] بايد كه فعل وى بىواسطه هم يكى بود ، زيرا كه مقتضى دو چيز را در ذات دو چيز نبايد 147 تا به يك چيز از ذات يك چيز أو آن 148 فعل كند وبه ديگرى 149 ديگر فعل كند و 150 در ذات وى تركيب وتكثّر لازم آيد ، و
رسالة هياكل النور ( فارسي ) — صفحة 139 | يحيى السهروردي ( شيخ اشراق )