خدا . اين پندار گمراهى تمام است . زيرا كه برهان گفته آمد كه خداى عز وجل 59 جسم نيست ؛ [ پس ] چگونه پاره شود وأو را كه پاره كند ؟ وگروهى پنداشتند كه نفس ناطقه ، قديم وأزلي است ؛ واين نيز پندار باطل است . زيرا كه اگر قديم بودى ، چه ضرورت أو را از عالم قدس وحيوة به عالم مرگ وتاريكى آوردى ؟ وچرا در حبس وقهر اين عالم بودى ؟ وچگونه قوّتهاى طفل شيرخوار ، أو را از عالم نور [ بدين عالم ] بكشيدى [ ؟ ] [ 120 / ب ] ؛ ودر أزل چگونه از يكديگر جدا شدندى [ ؟ ] زيرا كه حقيقت همهء نفسها يكى است وآن جا جاى 60 چيزى ومحل فعل پذيرفتن 61 نيست . زيرا كه 62 آن همه به واسطهء تن تواند بودن ودر أزل تن با وى نيست . پس ، اين أوصاف در أزل نبود . پس تميز در ميان 63 نفسها نباشد واين محال است . ونيز به اكتساب از يكديگر جدا نشوند بعد از مرگ ؛ زيرا كه اكتساب با تن باشد ودر أزل تن نيست . ونشايد كه همچنان 64 يك نفس باشند وپاره پاره 65 شوند ، زيرا كه گفته آمد كه [ نفس ] جسم نيست ، بلكه أو را توزيع نشايد كرد تا هر پاره از وى به تنى رسد . پس چون أزلي وقديم نيست ، حادث ونو است ، كه حقّ 66 سبحانه و 67 تعالى أو را مىآفريند با تن ، نه پيش ونه پس ، بلكه با وى . وهمچنان كه فتيله كه مستعدّ است [ افروختن را ] چون أو را از چراغ ويا آتش درافروزند ، از چراغ وآتش هيچ كم نشود ، [ پس ] عجايب نبايد داشت كه نفس ناطقه با تن حاصل شود بي 68 آن كه از بخشنده أو 69 هيچ نكاهد 70 وكم نشود 71 .
رسالة هياكل النور ( فارسي ) — صفحة 134
مساهمون: يحيى السهروردي ( شيخ اشراق )
ص١٣٤