تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسالة هياكل النور ( فارسي ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
جسم تواند بود كه گاه باشد كه در طرب آيد وخواهد كه عالم أجسام را فرو برد وطلب عالم بىنهايت كند ؟ ( 8 ) وبا اين نفس قوّتى چند هستند كه ظاهر ادراك 29 كنند از حواس پنجگانهء ظاهر 30 كه مشهوراند ، هم چون لمس وسمع وبصر وذوق وشمّ . وقوّتى چند ديگر هستند [ در 31 ] باطن وايشان نيز پنج‌اند : يكى را « حسّ مشترك » 32 وبنطاسيا نيز 33 خوانند ونسبت وى با حواسّ پنجگانهء ظاهر نسبت حوضي است كه در وى پنج جوى سر دارد . وبدين قوّت صورت خواب 34 بينند روشن ، نه بر سبيل تخيّل . وقوّتى 35 ديگر هست كه 36 « خيال » گويند وأو خزانهء حسّ مشترك است كه در وى صورت [ دريافته به ] حواسّ ظاهر [ باز ] نمايد چون از حواس برود . ويكى ديگر را قوّت « وهم » گويند وأو پيوسته منازعت عقل كند وحكم‌هاى عقل را انكار كند در بيشتر أحوال ، تا به غايتى كه اگر كسى در شب تاريك با مرده‌اى در خانه رود وهم أو را [ از مرده ] مىترساند وعقل أو را أيمن مىكند كه « [ مترس ، كه ] مرده حركت نكند واز وى نبايد ترسيدن » ، ووهم مىگويد ، « البتة ، ببايد گريخت » . وبه عاقبت باشد كه وهم غالب آيد ومردم بگريزد 37 وتنها با مرده اختيار نكند 38 واين قوّهء 39 وهم جز محسوسات را مسلّم ندارد ودر [ وجود ] نامحسوس با عقل خلاف كند . وهر جماعت كه متابعت وهم كنند 40 [ وجود ] نامحسوس را مسلّم ندارند وجز به محسوس معترف نشوند . واين گروه نينديشند كه عقل ايشان ووهم وتخيّل ونفس ايشان نامحسوس است ، بلكه نور چشم نيز [ 119 / ب ] محسوس