تويى 15 تو نه اين همهء تن است ونه برخى از تن ، بلكه ورأى اين همه است .
( 5 ) طريقهء ديگر : بدان كه تن تو پيوسته در نقصان است واز وى پيوسته چيزى 16 كم مىشود به واسطهء حرارت . وعوض وى باز مىآيد به واسطهء غذا كه خورده مىشود ، كه اگر از وى هيچ كم نشدى وروز به روز از غذاى نو مدد مىرسيدى ، تن بزرگ بودى به غايت ، ونه چنين است . پس هر روز چيزى [ از آن ] كم مىشود وچيزى باز به جاى مىآيد .
پس جملهء اعضاى تن در تبدّل وتغيّر است . واگر تويى تو عبارت بودى از تن 17 واعضاى تن ، أو نيز پيوسته در تبدّل وتغيّر بودى وتويى 18 پارينه ، [ نه ] تويى 19 امسال بودى 20 ؛ بلكه هر روز تويى 21 تو ديگر بودى ، ونه چنين است وچون دانايى تو پيوسته ودايم است ، پس نه أو همهء تن است ونه برخى از تن ، بلكه ورأى اين همه است .
( 6 ) طريقهء ديگر : بدان كه تو چون چيزى كه 22 بدانى كه ندانسته باشى ، دانستن تو آن 23 چيز را آن 24 باشد كه صورت آن چيز كه بدانستى در ذهن تو حاصل شود ، وبايد كه مطابق ومماثل آن چيز باشد ، واگر نه أو را چنان كه اوست ندانسته باشى [ 118 / ب ] ؛ وتو چيزى در مىيابى كه مشترك است ميان چيزهاى بسيار ، هم چون جانورى ، كه مىدانى بر وجهي كه نسبت أو با آدمي وپيل وپشه يكى است . پس صورت اين جانورى كه در ذهن تو حاصل شده است بايد كه هيچ مقدار ندارد ؛ زيرا كه اگر مقدار كوچك بود ، أو مطابق مقدار بزرگ نباشد ، واگر با وى
رسالة هياكل النور ( فارسي ) — صفحة 129
مساهمون: يحيى السهروردي ( شيخ اشراق )
ص١٢٩