تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسالة هياكل النور ( فارسي ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
انبازىست ، بايد كه ميان ايشان تميز نه به جسمي بود ، بلكه به چيزى ديگر بود ، وآن چيز را هيئة گويند . و 5 هيأت لازم جسم است وازو منفك نمىشود . ( 2 ) بدان كه لازم حقيقت هرگز از حقيقت جدا نشود وبدان كه 6 وصف چيزى باشد 7 كه ضروري بود ؛ هم چون جفتى ، مر چهار را وجسمي آدمي را ؛ وباشد كه ممكن بود هم چون ايستادن آدمي را 8 ونشستن ، آدمي را ؛ وباشد كه محال بود هم چون سنگ بودن 9 [ مر آدمي را ] . ( 3 ) بدان كه آن چه متجزّى وپاره نشود در خاطر ووهم نشايد كه در جهت باشد وأشارت كنند بدو ؛ زيرا كه اگر در جهت بود ، آن چيز كه از وى در جهت بالا بود غير آن چيز [ 118 / الف ] بود كه در جهت زير بود ، پس منقسم شود در وهم .

الهيكل الثّانى

10 ( 4 ) بدان كه تو غافل نباشى از خود هرگز . و [ امّا ] هيچ جزوى نيست از اجزاء تن تو كه أو را فراموش نكنى در بعضي أوقات ، و [ حال آن كه ] هرگز خود را فراموش نكنى . ودانستن همهء [ تن ] موقوف است بر دانستن اجزا . تا جزو [ را ] ندانند ، كل [ را ] نتوان دانست . واگر تويى 11 تو عبارت بودى از همهء تن و 12 يا از بعضي تن خود 13 بايستى كه خود را معلوم نكردى 14 وندانستى در آن حالت كه تو خود را فراموش كرده‌اى . پس