تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦
و او چنين ديد كه سرانجام اين كار خلافت اصلاح و روبراه نمى شود مگر به همانگونه كه آغاز آن اصلاح شد و كار خلافت را كسى نمى تواند بر دوش كشد مگر آنكه از همهء اعراب برتر و خود دارتر باشد ، به هنگام سختى از همگان سخت كوش تر و به هنگام نرمى از همگان نرم تر و به انديشهء خردمندان داناتر باشد . به چيزى كه براى او بى معنى است مشغول و سرگرم نشود و در مورد چيزى كه هنوز به او نرسيده اندوهگين نگردد و از آموختن علم ، آزرم نكند و برابر امور آنى و ناگهانى سرگردان نشود . بر همهء كارها توانا باشد ، از حد هيچ چيز نه تجاوز كند و نه قصور ، و مراقب آنچه ممكن است پيش آيد باشد و از آن حذر كند . چون ابو بكر از نوشتن اين نامه آسوده شد ، گروهى از صحابه ، از جمله طلحه پيش او آمدند . طلحه گفت : اى ابو بكر فردا پاسخ خداى خود را چه مى دهى و حال آنكه مردى سختگير و تندخو را بر ما حاكم ساختى كه جانها از او پراكنده و دلها رميده مىشود ابو بكر كه دراز كشيده بود گفت مرا تكيه دهيد و چون او را تكيه دادند و نشاندند به طلحه گفت : آيا مرا از سؤال كردن خداوند بيم مى دهى چون فردا خداوند در اين باره از من بپرسد ، خواهم گفت : بهترين بنده‌ات را بر ايشان گماشتم . و گفته شده است زيرك ترين مردم از لحاظ گزينش افراد اين سه تن هستند : نخست عزيز مصر در اين سخن خود كه به همسرش درباره يوسف ( ع ) گفت : « و آن كس كه او را خريده بود به زن خويش گفت او را گرامى بدار ، شايد بهره‌يى به ما رساند يا او را به فرزندى بر گيريم . » دوم . دختر شعيب ( ع ) كه در مورد موسى ( ع ) به پدر خويش چنين گفت : « اى پدر او را مزدور و اجير بگير كه نيرومند و امين است » ، و سوم ابو بكر در مورد انتخاب عمر به جانشينى . بسيارى از مردم روايت كرده‌اند كه چون مرگ ابو بكر فرا رسيد ، عبد الرحمان - بن عوف را فرا خواند و گفت : نظر خودت را درباره عمر به من بگو . گفت : او بهتر