تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
پيامبر ( ص ) از منبر فرود آمد و به حجره خويش رفت و مسلمانان براى بدرود گفتن به حضور ايشان مى آمدند و چون بدرود مى گفتند به قرارگاه لشكر اسامه كه در جرف بود مى رفتند . بيمارى پيامبر ( ص ) سنگين و حال آن حضرت سخت شد . برخى از همسران پيامبر به اسامه و برخى از كسانى كه با او بودند پيام فرستاند و موضوع را به اطلاع آنان رساندند . اسامة از قرارگاه خويش برگشت و به حضور پيامبر ( ص ) آمد . در آن روز پيامبر بدحال و در ضعف مفرط بود و همان روزى بود كه بر لبها و دهان ايشان لدود ماليده بودند . اسامه بر بالين پيامبر ( ص ) ايستاد و سرفرود آورد و رسول خدا را بوسيد . پيامبر سكوت كرده و سخنى نمى فرمود ، ولى دستهاى خويش را بر آسمان افراشت و سپس بر شانه‌هاى اسامه نهاد ، گويى براى او دعا مى فرمود و سپس اشاره كرد كه اسامه به قرارگاه خويش برگردد و به كارى كه او را فرستاده است روى آورد . اسامه به قرارگاه خويش بازگشت ولى همسران پيامبر ( ص ) باز كسى پيش اسامه فرستادند كه به مدينه بيايد و پيام دادند كه پيامبر بهبودى پيدا كرده است . اسامه از قرارگاه خويش برگشت . آن روز دوشنبه دوازدهم ربيع الاول بود . اسامه چون آمد ، پيامبر ( ص ) را بيدار و به حال عادى ديد و پيامبر ( ص ) به او فرمان دادند برود و هر چه زودتر حركت كند و فرمودند : فردا صبح زود در پناه بركت خدا حركت كن و پيامبر ( ص ) مكرر در مكرر فرمودند : اين لشكر اسامة را هر چه زودتر روانه كنيد ، و همچنان اين سخن را تكرار مى فرمود . اسامه با پيامبر ( ص ) وداع كرد و از مدينه بيرون رفت و ابو بكر و عمر هم با او بودند ، و چون خواست سوار شود و حركت كند فرستادهء ام ايمن پيش او آمد و گفت پيامبر ( ص ) در حال مرگ است . اسامه همراه ابو بكر و عمر و ابو عبيدة برگشت و هنگام ظهر همان روز ، كه دوشنبه دوازدهم ربيع الاول بود ، كنار خانه پيامبر رسيدند و در اين هنگام رسول خدا ( ص ) درگذشته بود . رايت سپاه كه پيچيده بود در دست بريدة بن حصيب بود و آن را كنار