داد عهد نامهيى بنويسد و گفت چنين بنويس : « بسم الله الرحمن الرحيم . اين عهد و وصيتى است كه عبد الله بن عثمان براى مسلمانان مى نويسد . اما بعد ، » در اين هنگام ابو بكر از هوش رفت و عثمان خودش نوشت : « همانا عمر بن خطاب را بر شما خليفه ساختم . » ابو بكر به هوش آمد و به عثمان گفت : آنچه نوشتى بخوان و چون عثمان آن را خواند ، ابو بكر تكبير گفت و شاد شد و گفت : خيال مى كنم ترسيدى اگر در اين بى هوشى مى مردم ، مردم اختلاف مى كردند . گفت : آرى . ابو بكر گفت : خداوند از سوى اسلام و مسلمانان به تو پاداش دهاد . سپس آن وصيت را تمام كرد و دستور داد براى مردم خوانده شود و خوانده شد . سپس به عمر سفارش و وصيت كرد و چنين گفت : همانا خداوند را در شب حقى است كه انجام آن را در روز نمى پذيرد و در روز حقى است كه انجام آن را در شب نمى پذيرد و همانا تا كار واجب انجام نشود هيچ كار مستحبى پذيرفته نمى شود و همانا ترازوى عمل كسى كه از حق پيروى كند پر بار و سنگين خواهد بود كه انجام حق سنگين است و آن كس كه از باطل پيروى كند ترازويش سبك و بى ارزش است كه انجام باطل ، خود سبك و بى مقدار است و همانا آيات نعمت و راحتى همراه با آيات سختى و نقمت نازل شده است تا مومن آرزوى ياوه نداشته باشد و در آنچه براى او بر عهده خداوند نيست طمع و رغبت نكند و نيز چندان نااميد نشود كه با دست خويش خود را به دوزخ در اندازد . اين سفارش مرا نيكو حفظ كن و هيچ از نظر - پوشيدهاى براى تو محبوب تر از مرگ نباشد كه آن را نمى توانى از پاى در آورى .
آنگاه ابو بكر در گذشت .
ابو بكر در همان روز كه درگذشت پس از آنكه عمر را به جانشينى خود گماشت او را فرا خواند و گفت : خيال مى كنم و اميدوارم كه همين امروز بميرم ، نبايد امروز را به شب برسانى مگر اينكه مردم را همراه مثنى بن حارثه به جهاد گسيل دارى و اگر اين كار را تا شب به تأخير انداختى ، شب را به صبح نرسانى مگر آنكه مردم را همراه او روانه كنى ، و نبايد هيچ سوگ و مصيبتى شما را از انجام فرايض دينى باز دارد و ديدى كه من هنگام رحلت پيامبر ( ص ) چگونه رفتار كردم .
ابو بكر شب سه شنبه ، هشت شب باقى مانده از جمادى الاخره سال سيزدهم
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 68
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٦٨