تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
هجرت درگذشت .

پاره‌يى از اخبار عمر بن خطاب

عمر بن خطاب ، مردى سخت خشن و داراى هيبتى بزرگ و سياستى سخت بود . از هيچكس پروا نداشت و هيچ شريف و غير شريفى را رعايت نمى كرد . بزرگان صحابه از ديدار و روياروى شدن با او پرهيز مى كردند . ابو سفيان بن حرب در مجلس عمر نشسته بود ، زياد پسر سميه و گروه بسيارى از صحابه هم حاضر بودند . در آن مجلس زياد بن سميه كه در آن هنگام نوجوانى بود ، سخن گفت و بسيار خوب از عهده بر آمد . على عليه السلام كه در آن مجلس حاضر و كنار ابو سفيان نشسته بود به ابو سفيان گفت : اين نوجوان چه نيكو سخن گفت ، اگر قرشى مى بود ، با چوبدستى - خود تمام عرب را راه مى برد . ابو سفيان گفت : به خدا سوگند اگر پدرش را بشناسى خواهى دانست كه او از بهترين خويشاوندان تو است . على ( ع ) پرسيد : پدرش كيست گفت : به خدا سوگند من او را در رحم مادرش نهاده‌ام على ( ع ) فرمود : چه چيزى ترا از اينكه او را به خود ملحق سازى باز مى دارد گفت : از اين مهتر كه اينجا نشسته است بيم دارم كه پوستم را بدراند و چون ابن عباس سخن خود را پس از مرگ عمر در مورد عول آشكار ساخت و پيش از مرگ او آن را آشكار نساخته بود به او گفتند : چرا اين سخن را هنگامى كه عمر زنده بود نگفتى گفت : از او بيم داشتم كه مردى مخوف بود عمر زن باردارى را احضار كرد تا از او در موردى سؤال كند . آن زن از بيم ، كودك خويش را سقط كرد . هنوز آن چنين زنده نشده بود . عمر در اين باره از بزرگان صحابه استفتاء كرد كه آيا پرداخت ديه بر او هست يا نيست . گفتند : بر تو چيزى نيست كه تو مؤدب هستى . على ( ع ) فرمود : اگر اين اشخاص ، رعايت حال ترا كرده‌اند ، نسبت به تو خيانت ورزيده‌اند و اگر اين پاسخ نتيجهء رأى و كوشش ايشان است ، اشتباه كرده‌اند و بر عهدهء تو است كه برده‌يى آزاد كنى . عمر و صحابه از عقيدهء خود به عقيدهء على ( ع ) برگشتند .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 69 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى