تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
است از آنچه مى دانسته ، پرهيزى نمى فرموده است ، ولى در صورتى كه فرض كنيم پيامبر ( ص ) احتمال مرگ خود را مى داده‌اند و به حقيقت از تاريخ قطعى آن آگاه نبوده‌اند و اين را هم گمان مى كرده است كه ابو بكر و عمر از بيعت با پسر عمويش خوددارى خواهند كرد و از وقوع چنين كارى بيم داشته ولى به واقع از آن آگاه نبوده است ، درست است كه چنين تصورى پيش آيد ، و نظير آن است كه يكى از ما دو پسر دارد و مى ترسد كه پس از مرگش يكى از آن دو بر همهء اموالش دست يابد و با زور آن را تصرف كند و به برادر خود چيزى از حق او را نپردازد ، طبيعى است در آن بيمارى كه بيم مرگ داشته باشد به پسرى كه از سوى او بيم دارد دستور به مسافرت دهد و او را براى بازرگانى به شهرى دور گسيل دارد و اين كار را وسيله قرار دهد كه از چيرگى و ستم او بر برادر ديگرش جلوگيرى شود .

فرمان ابو بكر در مورد خلافت عمر بن خطاب

كنيهء معروف عمر ابو حفص و لقبش فاروق است . پدرش خطاب بن نفيل بن - عبد العزى بن رياح بن عبد الله بن قرط بن رزاح بن عدى بن كعب بن لوى بن غالب است و مادرش حنتمة دختر هاشم بن مغيرة بن عبد الله بن عمر بن مخزوم است . چون ابو بكر ، محتضر شد به دبير و نويسنده گفت بنويس : اين وصيت و سفارش عبد الله بن عثمان است كه در پايان اقامت خويش در دنيا و آغاز ورود خود به آخرت و در ساعتى كه در آن شخص تبهكار نيكى مىكند و شخص كافر هم به ناچار تسليم مىشود . در اين هنگام ابو بكر مدهوش شد و نويسنده نام عمر بن خطاب را در آن نوشت . ابو بكر به هوش آمد و به نويسنده گفت : آنچه نوشته‌اى بخوان . او آن را خواند و نام عمر را به زبان آورد . ابو بكر گفت : از كجا براى تو معلوم شد كه بايد نام عمر را بنويسى گفت : مى دانستم كه از او در نمى گذرى . ابو بكر گفت نيكو كردى و سپس به او گفت : اين نامه را تمام كن . نويسنده گفت : چه چيزى بنويسم گفت : بنويس ابو بكر اين وصيت را در حالى كه رأى و انديشهء خود را به كار گرفته املاء مىكند