معلوم است كه تأويل شكايت امير المومنين على ( ع ) به صدور ترك اولى از سوى خلفاى پيش از او بهتر از اين است كه گفتار خداوند را در مورد آدم ( ع ) بر ترك اولى حمل كنيم . . .
بيمارى رسول خدا و فرمانده ساختن اسامة بن زيد بر لشكر
هنگامى كه پيامبر ( ص ) به مرضى كه منجر به رحلت آن حضرت شد بيمار گشت ، اسامة بن زيد به حارثه را فرا خواند و به او فرمود : به سرزمينى كه پدرت در آن كشته شده است برو و بر آنان بتاز و من ترا به اين لشكر فرماندهى دادم و اگر خداوند ترا بر دشمن غلبه و پيروزى داد توقف خود را آنجا كوتاه قرار بده ، و پيشاپيش ، جاسوسان و پيشاهنگانى گسيل دار . هيچيك از سران و بزرگان مهاجر و انصار باقى نماند مگر آنكه موظف بود همراه آن لشكر باشد و عمر و ابو بكر هم از جملهء ايشان بودند . گروهى در اين باره اعتراض كردند و گفتند : نوجوانى چون اسامه بر همهء بزرگان مهاجر و انصار به فرماندهى گماشته مىشود پيامبر ( ص ) چون اين سخن را شنيد خشمگين بيرون آمد و در حالى كه بر سر خود دستارى بسته و قطيفهيى بر دوش افكنده بود بر منبر رفت و چنين فرمود : « اى مردم اين سخن و اعتراض چيست كه از قول برخى از شما در مورد اينكه اسامه را به اميرى لشگر گماشتهام براى من نقل كردهاند اينك اگر در اين باره اعتراض مى كنيد پيش از اين هم در مورد اينكه پدرش را به اميرى لشكر گماشتم اعتراض كرديد و به خدا سوگند مى خورم كه زيد ، شايسته و سزاوار براى فرماندهى بود و پسرش هم پس از او شايسته براى آن كار است و آن هر دو از اشخاص محبوب در نظر من هستند . اينك براى اسامة خيرخواه باشيد كه او از نيكان و گزيدگان شماست . »