و قيام خود با دست و زبان مردم را هدايت فرموده است و خداوند متعال او را با فرشتگان و تأييد خود يارى داده است ، و او سرورى است كه بايد از او پيروى كرد و گزيدهترين برگزيدگان و فرمانبردارى از او واجب است ، ولى براى على ( ع ) هم در اين هدايت به عنوان شخص دوم و كسى كه گام بر جاى قدم پيامبر نهاده چندان حق است كه قابل انكار نيست . و اگر فقط اهميت پيكار و جهاد او را با شمشير در عهد پيامبر و به روزگار حكومت خودش و كوشش او را در فاصلهء ميان دو پيكار در راه نشر علم و تفسير قرآن و هدايت عرب در نظر بگيريم ، با توجه به آنكه اهميت همين دو موضوع افزون از حد تصور است و هيچكس ديگر براى خود آن را تصور هم نمى كند ، براى وجوب حق و نعمت او بر همگان كافى و بسنده است .
و اگر گفته شود : ترديدى نيست كه در اين سخن على ( ع ) تعريض بر كسانى است كه در خلافت بر او مقدم شدهاند ، و او را بر آنان چه حق نعمتى است گفته خواهد شد : او را بر ايشان حق دو نعمت است . نخست نعمت جهاد از سوى ايشان ، در حالى كه آنان از آن كار فرومانده و نشسته بودند ، و هر كس انصاف دهد مىداند كه اگر شمشير على نبود ، مشركان آنانى را كه او مى گويد و ديگر مسلمانان را از دم كشته بودند . آثار شجاعت على عليه السلام در جنگهاى بدر و احد و خندق و خيبر و حنين كه شرك در آن دهان گشوده بود معلوم است و اگر على ( ع ) با شمشير خود آن را نمى بست ، همهء مسلمانان را فرو مى خورد . دوم علم و دانش على ( ع ) است كه اگر نمى بود ، در بسيارى از موارد ، احكام بر خلاف حق صادر مى شد و عمر خود ، اين موضوع را در مورد او اعتراف كرده و اين خبر مشهور است كه « اگر على نبود عمر به هلاكت مى افتاد » .
و ممكن است اين گفتار على ( ع ) را به گونهء ديگرى توجيه كرد و آن چنين است كه اعراب معمولا قبيلهيى را ، كه سالار بزرگ از آن است ، بر ديگر قبايل برترى مى دهند و افرادى را كه به سالار نزديك ترند بر ديگر افراد همان قبيله ترجيح مى دهند ، مثلا بنى دارم به حاجب و برادرانش و به زرارة پدر ايشان ، بر ديگر قبايل افتخار مى كنند و خود را از بنى تميم برتر مى دانند و جايز است كه يكى از افراد خاندان دارم بگويد هيچكس از بنى تميم با افراد خاندان دارم مقايسه نمى شود و آن را كه بر ديگران رياست داشته با آنان برابر نمى شمرد و منظور گوينده اين است كه يكى از افراد خاندان دارم بر بنى تميم رياست و سرورى داشته است . بدينگونه چون رسول خدا ( ص ) سالار و سرور همگان است و بر همه
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 52
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٥٢