اهل آن برگشته است » تا آخر خطبه ، در نظر من بعيد است كه چنين كلماتى را پس از بازگشت از صفين فرموده باشد ، زيرا در آن هنگام در حالى كه از موضوع حكميت و مكر و خدعهء عمرو عاص ، زمام حكومت آن حضرت پريشان بود و به ظاهر كار معاويه استوار شده بود و به كوفه برگشت و از سوى ديگر ميان لشكر خود نوعى از سركشى و بى وفايى ملاحظه فرمود و اين گونه سخنان در چنين موردى گفته نمى شود ، و چنين به نظر مى رسد و صحصح تر هم هست كه امير المومنين عليه السلام اين كلمات را در آغاز بيعت خود و پيش از آنكه از مدينه به بصره حركت كند ايراد فرموده باشد . و سيد رضى كه خدايش رحمت كناد ، بدون توجه ، همان چيزى را كه در كتابهاى پيش از خود ديده و شنيده ، نقل كرده است و اين اشتباه را افراد پيش از او مرتكب شدهاند و آنچه ما تذكر داديم روشن و واضح است .
آنچه درباره وصى بودن على عليه السلام در شعر آمده است
از جمله اشعارى كه در صدر اسلام سروده شده و متضمن اين موضوع است كه على عليه السلام به عقيدهء شاعر ، وصى رسول خدا بوده است ، گفتار عبد الله بن - ابى سفيان بن حرث بن عبد المطلب است كه چنين سروده است : « و از جمله افراد خاندان ما على است . همانكه سالار خيبر و سالار جنگ بدرى است كه لشكرهايش چون سيل خروشان بود . او وصى پيامبر مصطفى ( ص ) و پسر عموى اوست . چه كسى مىتواند همانند و نزديك به او باشد » .
عبد الرحمان بن جعيل چنين سروده است : « سوگند به جان خودم با شخصى بيعت كرديد كه نگهبان دين و معروف به پارسايى و پاكدامنى و موفق است . على كه وصى مصطفى و پسر عموى او و نخستين نمازگزار و بسيار متدين و پرهيزگار است » .
ابو الهيثم بن التيهان كه از انصار و شركت كنندگان در جنگ بدر است چنين سروده است : « ما آنانيم كه قريش و آن كافران ، روز بدر ، چگونگى پيكار ما را ديدهاند . . . همانا كه وصى ، امام و ولى ماست . آنچه پوشيده بود آشكار و رازها نمودار شد . »