تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥
عمر بن حارثه انصارى ، كه روز جنگ جمل همراه محمد بن حنفيه بود ، هنگامى كه على ( ع ) محمد بن حنفيه را به سبب سستى در حمله سرزنش فرمود چنين سرود : « اى ابا حسن تو مشخص كنندهء همه كارهايى و آنچه حلال و حرام است به وسيلهء تو مشخص و روشن مىشود . مردان را كنار رايتى جمع كردى كه روز جنگ ، پسرت آن را بر دوش مى كشد . . . پسرى كه نامش نام پيامبر و شبيه وصى است و رنگ رايت او چون گل سياوش ( خونرنگ ) است . » مردى از قبيله ازد در جنگ جمل چنين سروده است : « اين على است و همو وصى است و پيامبر ( ص ) روزى كه عقد برادرى مى بست او را برادر خويش قرار داد و فرمود اين پس از من ولى است . شنوندهء فرمانبردار اين سخن را شنيد و بدبخت گمراه آن را فراموش كرد . » روز جنگ جمل غلامى از قبيله بنى ضبة كه جوان بود و بر خود نشان زده بود از لشكر عايشه بيرون آمد و اين رجز را مى خواند : « ما افراد قبيله ضبة دشمنان على هستيم . همان كسى كه از ديرباز به وصى معروف است و همان سوار كار ورزيده روزگار پيامبر و من در مورد فضيلت على كور نيستم ، ولى خبر كشته شدن پسر پرهيزگار عفان را مى دهم و اين ولى بايد خون آن ولى را طلب كند . » سعيد بن قيس همدانى كه در جنگ جمل در لشكر على ( ع ) بود چنين سروده است : « اين چه جنگى است كه آتش آن برافروخته شده و در آن نيزه‌ها شكسته گرديده است به وصى بگو هر چند افراد قبيلهء قحطان دشمن پيش مى آيند ، ولى همدانيان را فراخوان تا ترا از آن كفايت كنند . » زياد بن لبيد انصارى ، كه از ياران على ( ع ) است ، در جنگ جمل چنين سروده است : « ما در مورد حمايت از وصى اعتنا نخواهيم كرد كه چه كسى خشمگين مىشود و همانا كه انصار در جنگ كوشايند و اهل بازى و شوخى نيستند . »
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 55 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى