تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠
خدا مگر تو حاجيه نيستى آيا از خدا نمى ترسى آن زن چهرهء زيباى خود را گشود و گفت : من از آن زنانم كه عمر بن ابى ربيعه دربارهء ايشان چنين سروده است : « چادر خز را از چهره تابناك خود يكسو زد و تور نازك حرير را بر گونه‌ها افكند ، گويى از زنانى نيست كه براى رضاى خدا حج مى گزارند ، بلكه از آنان است كه عاشق غافل و بى گناه را مى كشند . » ابو حازم در پاسخ آن زن گفت : از خداوند مسألت مى كنم كه چنين چهره‌يى را با آتش عذاب نكند . چون اين سخن به اطلاع سعيد بن مسيب رسيد گفت : خداى ابو حازم را رحمت فرمايد . اگر از عابدان عراق بود ، همانا به او مى گفت : اى دشمن خدا دور شو ولى اين ظرافت عابدان حجاز است .

خطبه ( 2 )

على عليه السلام اين خطبه را پس از بازگشت از صفين ايراد فرموده است [ ضمن همين خطبه على ( ع ) فرموده است : « وصيت و وراثت در خاندان و اهل بيت محمد ( ص ) است » . در اين مورد ابن ابى الحديد چنين آورده است ] : اما در مورد وصيت براى ما شكى وجود ندارد كه على عليه السلام وصى پيامبر ( ص ) بوده است ، هر چند در اين باره كسانى كه از نظر ما منسوب به ستيز و دشمنى هستند مخالفت كنند . البته ما از وصيت ارادهء نص و خلافت نمى كنيم و مى گوييم منظور وصايت در امور ديگرى است كه اگر بررسى و روشن شود از خلافت بسيار شريف تر و جليل تر است . اما در مورد وراثت ، شيعيان آن را بر وراثت مالى و خلافت معنى و حمل مى كنند
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 50 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى