ما را نمى ميراند . » و بدينگونه طبيعت را پديد آورنده و جامع خود و دهر و روزگار را نابود كننده و ميراننده خود مى دانند . گروهى ديگر منكر خداوند سبحان نيستند ، ولى منكر قيامت و رستاخيزند . آنان همان گروهند كه خداوند از قول ايشان چنين فرموده است : « گويد چه كسى استخوانها را كه پوسيده و خاك شده است زنده مىكند » گروهى ديگر از ايشان به خالق و نوعى از بازگشت و رستاخيز معتقدند ، ولى وجود پيامبران را منكر شدهاند و بتها را پرستش مى كنند و مى پندارند كه آنان در آخرت شفيع ايشان در پيشگاه خداوند خواهند بود . آنان براى بتها حج مى گزاردند و قربانيها را مى كشتند و براى تقرب به بتها قربانى مى بردند و احرام مى بستند يا از احرام بيرون مى آمدند و بيشتر عرب همين گروهند و آنان همانها هستند كه خداوند از قول ايشان چنين بيان مى فرمايد : « گفتند اين رسول را چه مىشود كه خوراك مى خورد و در بازارها راه مى رود » از جمله اشعارى كه حاكى از اين عقيده است شعر شاعرى است كه كشته شدگان در بدر را مرثيه سروده و چنين گفته است : « در آن چاه ، يعنى چاه بدر ، چه جوانمردان و چه قومى گرامى مدفون شدند آيا محمد به ما خبر مىدهد كه ما به زودى باز زنده مى شويم چگونه ممكن است خاك بازمانده در گور و مرغ جان زنده شود . . . آيا هنگامى كه زندهام مرا مى كشد و آنگاه كه استخوانهايم پوسيده و خاك شد زندهام مى سازد » .
گروهى از اعراب هم معتقد به تناسخ بودند و مى گفتند ارواح به اجساد ديگرى منتقل مى شوند و از جمله ايشان كسانى هستند كه اعتقاد به هامة دارند و
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 45
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٤٥