تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣
مجوسيان همچنين در مورد مدتى كه كيومرث در دنيا باقى بوده است اختلاف نظر دارند . بيشتر گفته‌اند سى سال بوده و گروهى اندك گفته‌اند چهل سال بوده است . گروهى از مجوس گفته‌اند كيومرث سه هزار سال در بهشتى كه در آسمان بوده اقامت داشته است و اين سه هزار سال عبارت از هزاره‌هاى حمل [ بره ] و ثور [ گاو نر ] و جوزاء [ دو پيكر ] است . آنگاه به زمين فرو فرستاده شد و سه هزار سال ديگر در زمين در كمال ايمنى و آرامش زيست و عبارت است از هزاره‌هاى سرطان [ خرچنگ تير ماه ] و اسد [ شير مرداد ] و سنبله [ خوشه گندم شهريور ] . پس از آن سى يا چهل سال ديگر در زمين زيست كه جنگ و ستيز ميان او و اهرمن در گرفت و سرانجام درگذشت و نابود شد . در چگونگى نابود شدن كيومرث هم ، با آنكه در موضوع كشته شدنش همگى متفقند ، اختلاف نظر است . بيشتر مجوسيان مى گويند : كيومرث پسرى از اهرمن را كه نامش خزوره بود كشت . اهرمن از يزدان يارى و فرياد رسى خواست و يزدان با توجه به پيمانهايى كه ميان او و اهرمن وجود داشت ، چاره‌يى جز قصاص كردن كيومرث نداشت و او را در قبال خون پسر اهرمن كشت . قومى هم مى گويند : ميان اهرمن و كيومرث جنگ و ستيزى در گرفت و سرانجام در كشتى يى كه با يكديگر گرفتند ، اهرمن بر او چيره شد و چون بر او دست يافت او را خورد و از ميان برد . دربارهء چگونگى اين ستيز مى گويند : در آغاز كيومرث بر اهرمن چيره بود ، آنچنان كه بر او سوار مى شد و بر اطراف جهان مى گشت . اهرمن از كيومرث پرسيد كجا و چه چيزى براى او از همه جا و همه چيز خوف انگيزتر و بيمناك تر است گفت : دروازهء دوزخ . و چون اهرمن او را بر دروازهء دوزخ رساند چموشى كرد ، آنچنان كه كيومرث نتوانست تعادل خود را حفظ كند و فرو افتاد و اهرمن بر او چيره شد ، و به او گفت : از كدام سوى بدنش شروع به خوردن كند كيومرث گفت : از پاى من شروع كن تا گاهى كه زنده‌ام بتوانم به حسن و زيبايى جهان بنگرم . اهرمن بر خلاف گفته او شروع به خوردن او از ناحيه سرش كرد ، و چون به بيضه‌هاى كيومرث و كيسه‌هاى منى او رسيد دو قطره از نطفهء كيومرث بر زمين افتاد و از آن نخست دو شاخهء ريباس در كوهى به ناحيهء اصطخر ، كه به كوه « دام داذ » معروف است ، چكيد و سپس بر آن دو شاخهء ريباس ، در آغاز ماه نهم ، اندام هاى بشرى پديدار شد و در آخر آن ماه به صورت دو انسان نر و ماده در آمد و نام آن دو « ميشى » و « ميشانه » يا « ملهى » و « ملهيانه » است كه همان آدم و حواء در اعتقاد پيروان اديان الهى است . مجوسيان