از اجسام مركب نوع بشر پديد آمد ، همچنان كه كرم در ميوهها و گوشت و پشه در آبگيرها و جاهاى بوى ناك پديد مى آيد و سپس برخى انسانها از برخى ديگر به روش تكثير و توليد مثل به وجود آمدند و اين مسأله به صورت قانونى پايدار در آمد و آنگاه آفرينش نخستين به فراموشى سپرده شد . و گويند ممكن است برخى از افراد بشر در برخى از مناطق دور افتاده ، نخست به وسيلهء تركيب اجسام پديد آمده باشند و سپس اين كار قطع شده و طريق تولد و زايمان جانشين آن شده است زيرا طبيعت هر گاه براى به وجود آوردن راهى بهتر بيابد ، از راه ديگر بى نياز مىشود .
اما مجوسيان ، آدم و نوح و سام و حام و يافث را نمى شناسند و به عقيدهء ايشان نخستين بشر كه پديد آمده « كيومرث » است و لقب او « كوشاه » يعنى پادشاه كوهستان بوده و اين بشر در كوه مى زيسته است . برخى از مجوسيان اين انسان نخستين را « گل شاه » يعنى پادشاه خاك و گل نام دادهاند كه در آن هنگام بشرى كه بر آنان پادشاهى كند وجود نداشت . و گفتهاند معنى كلمهء كيومرث يعنى موجود زنده و ناطق كه سرانجام مى ميرد ( زندهء گويا و فانى ) . گويند او را چندان زيبايى عنايت شده بود كه چشم هيچ جاندارى بر او نمى افتاد مگر اينكه مبهوت و مدهوش مى شد و چنين مى پندارند كه مبدأ آفرينش و حدوث او چنين بود كه يزدان ، يعنى به اعتقاد ايشان صانع نخست ، در كار اهرمن ، كه به اعتقاد ايشان همان شيطان است ، انديشه كرد و چنان در درياى انديشه فرو رفت كه بر پيشانى او عرق نشست . با دست بر پيشانى خود كشيد و عرق آن را برافشاند و كيومرث از آن قطره عرق پديد آمد . مجوسيان را درباره چگونگى پديد آمدن اهرمن سخنان آشفته و بسيارى است كه آيا او از فكرت و انديشهء يزدان ، يا از شيفته شدنش به خويشتن ، يا از اندوه و وحشت او پديد آمده است . همچنين در مورد اعتقاد به قديم يا حادث بودن اهرمن ميان ايشان اختلاف نظر است و شايسته و جاى آن نيست كه اختلاف عقايد آنان را اينجا بررسى كنيم .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 42
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٤٢