خوارزم آن دو موجود را « مرد » و « مردانه » نام نهادهاند . آنان چنين مى پندارند كه اين دو موجود ، پنجاه سال بدون آنكه نيازى به خوراكى و آشاميدنى داشته باشند ، از همهء نعمتها برخوردار بودند و از هيچ چيز آزار نمى ديدند تا آنكه اهرمن به صورت پيرى فرتوت بر آن دو آشكار شد و آنان را به خوردن ميوههاى درختان وا داشت و نخست خود از آن ميوهها خورد و آن دو كه به او مى نگريستند ديدند كه او به صورت جوانى در آمد و در اين هنگام بود كه آن دو هم از آن ميوهها خوردند و در گرفتاريها و بديها در افتادند و حرص در ايشان پديد آمد و با يكديگر ازدواج كردند و فرزندى براى ايشان متولد شد كه او را به سبب حرص و آزى كه داشتند خوردند . آنگاه خداوند بر دل آنان محبت افكند و پس از آن شش بار ديگر فرزند براى آنان به دنيا آمد كه هر بار دخترى و پسرى با يكديگر همراه بودند و نامهاى ايشان در كتاب اوستا كه كتاب زرتشت است ثبت و معروف است . هفتمين بار براى آن دو « سيامك » و « پرواك » متولد شدند كه اين دو با يكديگر ازدواج كردند و براى آنان « اوشهنج » [ هوشنگ ] متولد شد و او نخستين پادشاه است و پيش از او كسى به پادشاهى شناخته نشده است و هموست كه جانشين نياى خود ، كيومرث شده و براى خود تاج و افسر فراهم آورده و بر تخت شاهى نشسته و دو شهر بابل و شوش را ساخته است .
و اين مطالبى است كه مجوسيان دربارهء آغاز آفرينش مى گويند .
اديان عرب در دورهء جاهلى
امتى كه حضرت محمد ( ص ) ميان ايشان برانگيخته شد امت عرب است كه از لحاظ عقايد گوناگون بودند . برخى از آنان منكر وجود خالق اند و برخى ديگر وجود خالق را انكار نمى كنند .
آنان كه منكر وجود خدايند و در اصطلاح به « معطله » معروفند چند گروهند .
برخى از ايشان منكر خدا و قيامت و بازگشت در جهان ديگرند و همان سخن را مى گويند كه قرآن عزيز از قول ايشان بيان داشته است ، در آنجا كه مى فرمايد : « چيزى جز همين زندگى اين جهانى ما نيست كه مى ميريم و زنده مى شويم و چيزى جز دهر