جمل خوانده و دانستهاى و مهيار ديلمى چه نيكو سروده است آنجا كه مى گويد : « در آن هنگام كه آسياى ستم آنان بر زيان ايشان به چرخش در آمد و شمشير از هر نكوهشى پيشى گرفت ، به عفو بزرگوارى كه عادتش عفو بود و بر همه حال براى آنان عفو را بر دوش مى كشيد پناه بردند . . . » ديگر آنكه ما كمتر ديدهايم كه شجاعى بخشنده و جواد باشد . عبد الله بن زبير شجاع بود ولى از بخيل ترين مردمان شمرده مى شد . پدرش زبير هم شجاع ولى سخت بخيل بود ، آنچنان كه عمر به او گفت : اگر به خلافت هم برسى باز در بطحاء با مردم بر سر يك صاع و يك مد چانه خواهى زد . و على ( ع ) مى خواست عبد الله بن جعفر را به سبب اسراف و تبذيرى كه مى كرد از تصرف در اموالش ممنوع و محجور كند . عبد الله چاره انديشى كرد و با زبير شريك شد . على ( ع ) فرمود اينك به بهترين پناهگاه پناه برد و ديگر او را محجور نكرد . طلحه هم مردى شجاع ولى بسيار بخيل بود و چندان از خرج كردن خوددارى كرد كه اموالى بيرون از شمار از او باقى ماند . عبد الملك بن مروان هم شجاع بود ولى چندان بخيل بود كه ضرب المثل بخل بود و او را « نم سنگ » مى گفتند و حال آنكه احوال امير المومنين على ( ع ) را در شجاعت و سخاوت مى دانى كه چگونه بوده و اين موضوع هم خود از شگفتيهاى آن حضرت است .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 40
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٤٠