تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 409

مساهمون:

ص٤٠٩
شعرى نوشيدم ، شرابى سالخورده كه قريش آن را حرام مى دانست ولى همين كه ريختن خون عثمان را حلال دانستند آن هم حلال شد » . دانستم كه ميان قبيله‌يى هستم كه طرفدار معاويه‌اند و آنجا آبى از بنى قيس بود و مطمئن شدم كه به جايگاه امن رسيده‌ام . نعمان سپس به معاويه پيوست و به او گزارش كار خود و آنچه را بر سرش آمده بود داد و همواره خير خواه معاويه بود و ستيزه‌گر نسبت به على ( ع ) و در تعقيب و جستجوى كشندگان عثمان بود ، پس از آنكه ضحاك بن قيس به عراق حمله كرد و پيش معاويه برگشت ، معاويه دو سه ماه پيش از آن گفته بود ، آيا مردى پيدا مىشود كه همراه او گروهى سواران گزيده بفرستم تا بر كناره‌هاى فرات غارت برد و خداوند به وسيله او عراقيان را بترساند نعمان به معاويه گفت : مرا گسيل دار كه مرا در جنگ با آنان ميل و هوس است ، نعمان از طرفداران عثمان بود ، معاويه به او گفت : در پناه نام خدا حركت كن ، و او آماده شد و معاويه همراه او دو هزار سوار گسيل داشت و سفارش كرد كه از شهرها و محل اجتماع مردم كناره بگيرد و فقط بر قرارگاهها و پادگانهاى دور افتاده غارت برد و شتابان باز گردد . نعمان بن بشير ، روى در راه نهاد تا نزديك عين التمر رسيد ، مالك بن كعب ارحبى كه ميان او و نعمان بن بشير آن جريان پيش آمده بود همچنان حاكم آن شهر بود ، قبلا با مالك هزار مرد بود ولى او به آنان اجازه داده بود به كوفه برگردند و جز حدود صد تن با او باقى نمانده بود ، مالك براى على عليه السلام نوشت كه نعمان بن بشير با گروهى بسيار كنار من فرا رسيده و موضع گرفته است خدايت استوار و ثابت بدارد چاره‌يى بينديش . چون نامه به على عليه السلام رسيد بر منبر رفت و خداى را سپاس و ستايش كرد و فرمود : خدايتان هدايت فرمايد ، به يارى برادرتان مالك بن كعب بيرون رويد كه نعمان بن بشير همراه گروهى از مردم شام به مالك حمله آورده است و شمارشان بسيار نيست ، به سوى برادرانتان برويد شايد خداوند به وسيلهء شما گروهى از كافران را نابود فرمايد ، و از منبر فرود آمد ، كسى از آنان حركت نكرد ، على ( ع ) به سرشناسان و بزرگان ايشان پيام فرستاد و فرمان داد خود حركت كنند و مردم را بر حركت تحريك كنند و آنان هم كارى نساختند و گروهى اندك از ايشان ، حدود سيصد سوار يا كمتر ، فراهم آمدند