هر كه در دنيا مردم را با آن شكنجه كند خدا او را در آخرت عذاب خواهد كرد ، و نشانهاش اين است كه صاحب يمن مى آيد و ميان شما جاى مى گيرد ، كارگزاران و مأموران ايشان را مى گيرد ، و مردى به نام يوسف بن عمرو كارگزار اين شهر خواهد شد و در آن هنگام مردى از افراد خاندان ما قيام مىكند او را يارى دهيد كه دعوت - كننده به حق است .
گويد : مردم مى گفتند كه مقصود زيد [ بن على بن الحسين ] ( ع ) بوده است
خطبه ( 40 )
اين خطبه با عبارت « كلمة حق يراد بها باطل » ( سخن حقى كه با آن باطل اراده مىشود ) شروع شده است .
[ ابن ابى الحديد پس از ايراد بحثى درباره وجوب امامت ، بحث كوتاه تاريخى زير را طرح كرده است . ]
باز هم از اخبار خوارج
ابراهيم بن حسن بن ديزيل محدث در كتاب صفين خود ، از عبد الرحمان بن زياد ، از خالد بن حميد مصرى ، از عمر - برده آزاد كرده غفرة - نقل مىكند كه چون على عليه السلام از صفين به كوفه برگشت ، خوارج نخست همانجا بودند و چون همگى به هم پيوستند و شمارشان بسيار شد به صحرايى در كوفه كه موسوم به حروراء بود رفتند و آنجا بانگ برداشتند كه « حكم و داورى براى كسى جز خدا نيست هر چند مشركان را ناخوش آيد » همانا كه على و معاويه در حكم خدا شرك ورزيدند .
على عليه السلام ، عبد الله بن عباس را پيش ايشان فرستاد ، او در كار ايشان نگريست و با آنان گفتگو كرد و سپس نزد على عليه السلام برگشت ، على ( ع ) از او