تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨
سپس به نعمان فرمود : اى نعمان تو درباره خودت با من سخن بگو ، آيا تو از همه افراد قوم خودت - يعنى انصار - برتر و هدايت شده‌ترى گفت نه ، على فرمود : همهء قوم تو جز تنى چند كه سه چهار تن بيشتر نيستند از من پيروى و با من بيعت كرده‌اند ، آيا تو در زمره آن سه چهار تنى نعمان گفت : خدا كارهايت را اصلاح فرمايد ، من آمده‌ام كه با تو و در التزام تو باشم و معاويه از من خواسته است اين سخن او را به اطلاع تو برسانم و اميدوارم كه براى من موقعيتى پيش آيد كه با تو باشم و آرزومندم كه خداوند ميان شما صلح برقرار كند و اگر عقيدهء تو چيز ديگرى است من با تو و همراه تو خواهم بود . ابو هريره به شام برگشت و نعمان پيش على ( ع ) ماند ، ابو هريره موضوع را به معاويه گزارش داد و معاويه به او فرمان داد موضوع را به اطلاع مردم برساند و چنان كرد ، نعمان پس از رفتن ابو هريره يك ماه ماند و سپس از حضور على ( ع ) گريخت و چون به عين التمر رسيد مالك بن كعب ارحبى كه كارگزار على عليه السلام در آن شهر بود او را گرفت و خواست او را به زندان افكند و از او پرسيد چه چيز ترا به اينجا كشانده است گفت : من سفيرى بودم كه پيام سالار خود را ابلاغ كردم و برگشتم ، [ مالك ] او را بازداشت كرد و گفت : همين جا باش تا در مورد تو براى على ( ع ) نامه بنويسم ، نعمان او را سوگند داد كه چنين نكند ، و نوشتن نامه به على ( ع ) براى او بسيار گران بود . نعمان به كعب بن قرظة انصارى كه خراج گيرندهء عين التمر بود و خراج آن منطقه را براى على ( ع ) جمع مى كرد پيام فرستاد كه بيايد او شتابان آمد و به مالك گفت : خدايت رحمت فرمايد پسر عموى مرا آزاد كن ، مالك گفت : اى قرظه از خداى بترس و درباره اين مرد سخن مگو كه او اگر از عابدان و پرهيزگاران انصار مى بود هرگز از امير مومنان به سوى امير منافقان نمى گريخت ، ولى قرظه همواره او را سوگند مى داد تا آنكه او را رها كرد و به او گفت : فلانى امروز و امشب و فردا را فرصت دارى و در امانى و به خدا سوگند اگر پس از اين مدت ترا پيدا كنم گردنت را خواهم زد ، نعمان شتابان بيرون رفت و به هيچ چيز توجه نمى كرد و مركوبش او را سريع مى برد و نمى دانست كجا هست و سه روز همچنان مى رفت . نعمان پس از آن مى گفته است به خدا سوگند نمى دانستم كجا هستم تا آنكه شنيدم زنى در حالى كه گندم آرد مى كرد اين دو بيت را مى خواند : « با درخشش ستارهء جوزا جامى آكنده نوشيدم و جامى ديگر با درخشش ستاره
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 408 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى