زمين است ، فرمود : هرگز ، به خدا سوگند كه مقصود بيابان مدينه است . بخارى بخشى از اين موضوع و مسلم نيشابورى بقيه آن را آورده است .
محمد بن موسى عنزى مى گويد : مالك بن ضمرة رؤاسى از ياران على عليه السلام و از كسانى است كه از آن حضرت علوم باطنى فراوانى آموخته است ، مالك با ابو ذر هم مصاحبت داشته و از علم او نيز بهرهمند شده است ، او به روزگار حكومت بنى اميه مكرر مى گفته است خدايا من را ناكامترين آن سه تن قرار مده به او مى گفتهاند ، موضوع سه تن چيست او مى گفته است : مردى را از جاى بلندى به زمين مى اندازند و مردى را دستها و پاهايش و زبانش را مى برند و بر دار كشيده مىشود و سومى در بستر خود مى ميرد ، ميان مردم كسانى بودند كه او را مسخره مى كردند و مى گفتند اين هم از دروغهاى ابو تراب است .
مى گويد : آن كسى كه از بلندى بر زمين افكنده شد هانى بن عروة بود و آن كس كه دستها و پاها و زبانش را بريدند و بر دار كشيده شد رشيد هجرى بود و مالك در بستر مرد .
خطبه ( 39 )
اين خطبه با عبارت « منيت به من لا يطيع اذا امرت » ( گرفتار كسانى شدهام كه چون فرمان مى دهم اطاعت نمى كنند ) شروع مىشود .
[ پس از توضيح پارهيى از لغات با توجه به آنكه اين خطبه را امير المومنين عليه السلام به هنگام غارت آوردن نعمان بن بشير انصارى بر عين التمر ايراد فرموده