تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 411

مساهمون:

ص٤١١
كسى پيش من نيست كه وى را با اعزام او يارى دهم ، من پيش مخنف رفتم و موضوع را به او گفتم او پسرش عبد الرحمان را همراه پنجاه مرد گسيل داشت ، مالك بن كعب تا عصر همچنان به جنگ با نعمان و همراهانش ادامه داد و ما در حالى پيش او رسيديم كه او و يارانش نيامهاى شمشيرهاى خود را شكسته بودند و از مرگ استقبال مى كردند و اگر ما ديرتر رسيده بوديم نابود شده بودند ، در همين حال شاميان ناگاه ديدند كه ما به ايشان روى آورديم آنان شروع به عقب نشينى كردند و چون مالك و يارانش ما را ديدند استوارتر حمله كردند و آنان را از شهر بيرون راندند در اين هنگام ما به آنان حمله كرديم و سه مرد از ايشان را كشتيم آنان پنداشتند كه نيروهاى امدادى از پى ما خواهند رسيد و همچنان عقب نشستند ، و اگر گمان مى كردند كسى غير ما نيست بدون شك بر ما حمله مى كردند و نابودمان مى ساختند و شب فرا رسيد و ميان ما و ايشان حائل شد و آنان شبانه به سرزمينهاى خود برگشتند ، مالك بن كعب براى على عليه السلام چنين نوشت : اما بعد ، نعمان بن بشير همراه گروهى از شاميان آهنگ ما كرد و تصور مى كرد بر ما پيروز خواهد شد و گروه عمده سپاهيان من پراكنده بودند و ما از آنچه ممكن بود از ايشان صورت گيرد خود را در امان مى دانستيم پس همراه مردان و با شمشيرهاى برهنه‌اى كه در دست داشتيم بر آنان حمله كرديم و تا شامگاه با آنان جنگ كرديم ، از مخنف بن سليم يارى خواستيم ، مردانى از شيعيان امير المومنين را همراه پسر خود به يارى ما فرستاد ، چه نيكو جوانمردى بود و چه نيكو يارانى كه ايشان بودند ، ما بر شدت حملهء خود بر دشمن افزوديم و خداوند نصرت خويش را بر ما فرو فرستاد و دشمن خود را شكست داد و لشكر خويش را عزت بخشيد ، سپاس خداوند پروردگار جهانيان را و سلام و رحمت و بركات خدا بر امير المومنين باد . . . . محمد بن فرات جرمى از زيد بن على عليه السلام نقل مىكند كه امير المومنين عليه السلام ضمن همين خطبه فرمود : اى مردم شما را به حق فرا خواندم از من رويگردان شديد ، با تازيانه شما را زدم مرا درمانده كرديد ، همانا به زودى پس از من واليانى بر شما حكومت خواهند كرد كه از شما راضى نخواهند شد تا شما را با تازيانه‌هاى استوار و آهن شكنجه كنند ، و من شما را هرگز با آن آزار نمى دهم زيرا