تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧
است ، ابن ابى الحديد بحث تاريخى زير را آورده است . ]

داستان نعمان بن بشير با على ( ع ) و مالك بن كعب ارحبى

مؤلف كتاب الغارات مى گويد : نعمان بن بشير و ابو هريره پس از اينكه ابو مسلم خولانى به حضور على عليه السلام آمده بود از طرف معاويه پيش على ( ع ) آمدند تا از او تقاضا كنند قاتلان عثمان را به معاويه بسپرد تا آنان را قصاص كند و شايد بدينگونه آتش جنگ خاموش شود و مردم ، صلح كنند ، معاويه قصدش اين بود كه كسانى چون نعمان و ابو هريره پس از بازگشت از حضور على ( ع ) در نظر مردم معاويه را در آنچه انجام مىدهد معذور جلوه دهند و على را سرزنش كنند و گرنه معاويه به خوبى مى دانست كه على ( ع ) قاتلان عثمان را به او نخواهد سپرد و مى خواست آن دو در اين مورد نزد مردم شام گواهى دهند و عذر او را موجه بدانند و به آن دو گفت پيش على ( ع ) برويد و او را به خدا سوگند دهيد و از او به حرمت خدا بخواهيد كه قاتلان عثمان را به ما بسپارد كه او آنان را پناه داده است و از آنان حمايت مىكند و حال آنكه اگر چنان كند جنگى ميان ما و او نخواهد بود و اگر اين پيشنهاد را نپذيرفت گواهان خدا بر او باشيد . آن دو ، موضوع را با مردم در ميان گذاشتند و سپس به حضور على ( ع ) آمدند و ابو هريره به او گفت اى ابا حسن خداوند متعال براى تو در اسلام فضل و شرف قرار داده است و تو پسر عموى رسول خدايى و ما را پسر عمويت معاويه پيش تو فرستاده است و از تو چيزى را مى خواهد كه اگر بپذيرى اين جنگ آرام مى گيرد و خداوند ميان دو گروه را اصلاح مى فرمايد و آن تقاضا اين است كه قاتلان پسر عمويش عثمان را به او بسپارى تا آنانرا در قبال خون عثمان بكشد و خداوند تو و او را هماهنگ و ميان شما را اصلاح فرمايد و اين امت از فتنه و پراكندگى در امان قرار گيرد ، سپس نعمان هم نظير همين مطالب را گفت . امير المومنين عليه السلام به آن دو فرمود : سخن در اين مورد را رها كنيد . و