تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣
مى گويند و آن گفتار او بود كه فرمود : « از پيشگاه خداوند طلب آمرزش مى كنم » و خوارج با همين كلمه راضى شدند و آن را موافقت با خواسته خود پنداشتند و نيت آنان نسبت به او پاك و ضمائر آنان نسبت به او صاف شد بدون اينكه اين كلمه متضمن اعتراف به كفر يا گناهى باشد ، ولى اشعث دست از على ( ع ) بر نداشت و براى استفسار و روشن كردن موضوع و به نيت اينكه پردهء كنايه و پوشيدگى موضوع را به درد و آن را از حالت اجمال و چاره انديشى كه در آن بود به حالتى در آورد كه موجب تباهى تدبير و دلتنگى و بازگشت فتنه شود ، و [ اشعث ] در مورد آن كلمه از امير المومنين عليه السلام در حضور افرادى استفسار كرد و پرسيد كه براى آن حضرت امكان هيچگونه مجامله و خوددارى نبود و چنان آن حضرت را مورد سؤال قرار داد كه آنچه را در دل دارد بگويد و نتواند آن را به صورتى كه احتمال ديگرى داده شود و به چيز ديگرى معلق فرمايد بيان كند و ناچار شد آن را بسيار روشن و آشكار بگويد ، در نتيجه آن تدبير در هم شكسته شد و خوارج به شبههء نخستين خود برگشتند و سر از فرمان بيرون كشيدند و همچنان داورى و حكميت را محكوم كردند و بدينگونه است كه دولتهايى كه در آنها نشانه‌هاى انقراض و نيستى ظاهر مىشود گرفتار پديده‌هايى چون اشعث مى شوند كه از تبهكاران در زمين هستند « اين سنت خداوند است در امتهايى كه در پيش بوده و گذشته‌اند و براى سنت خداوند هرگز تبديلى نخواهى يافت » . . . . ابو العباس [ مبرد ] مى گويد ، سپس خوارج به نهروان رفتند و آنان مى خواستند از آنجا به مداين بروند ، و از اخبار شگفت انگيز آنان اين بود كه ايشان در راه خود به يك مسلمان و يك مسيحى برخوردند ، مسلمان را كشتند زيرا به عقيده آنان به سبب مخالفت با اعتقاد ايشان ، كافر بود اما در مورد مسيحى به يكديگر سفارش كردند و گفتند : ذمه پيامبر خويش را حفظ كنيد . ابو العباس همچنين مى گويد . نظير اين مطلب اين است كه و اصل بن عطاء كه خدايش رحمت كناد همراه تنى چند مى آمدند ، احساس كردند كه خوارج در راه‌اند ، و اصل به دوستان و همراهان خود گفت رويارويى با ايشان كار شما نيست ، كنار برويد و مرا با ايشان واگذاريد ، و از بيم مشرف بر مرگ شده بودند ، به او گفتند : خود دانى ، و اصل پيش خوارج رفت ، گفتند : تو و يارانت كيستيد گفت ، ما گروهى مشرك هستيم