تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥
چه مى گويى گفت : على به خداوند داناتر است و از هر كسى در حفظ دين خود استوارتر و بينش او از همه بهتر و نافذتر است ، گفتند : تو از هدايت پيروى نمى كنى و فقط از نام مردان پيروى مى كنى و او را كنار رودخانه بر زمين انداختند و سرش را بريدند . ابو العباس مبرد مى گويد : خوارج ارزش خرماى درختى را كه از مردى مسيحى بود از او پرسيدند ، گفت : اين درخت از شماست ، گفتند : ما بدون پرداخت بهاى آن نمى خواهيم ، مرد مسيحى گفت : شگفتا مردى همچون عبد الله بن خباب را مى كشيد و حاصل درخت خرمايى را بدون پرداخت بهاى آن نمى پذيريد . . . ابو عبيدة معمر بن مثنى مى گويد : در جنگ نهروان يكى از خوارج نيزه خورد و نيزه در بدنش ماند او با همان حال و با شمشير كشيده به حركت خود ادامه داد و خود را به كسى كه بر او نيزه زده بود رساند و با شمشير بر او ضربتى زد و او را كشت و در همان حال اين آيه را مى خواند « خدايا و من به پيشگاه تو شتافتم تا خشنود شوى » . ابو عبيده همچنين روايت مىكند كه على عليه السلام نخست از ايشان درباره كشتن عبد الله بن خباب استفسار كرد ، اقرار كردند ، فرمود : دسته دسته شويد كه من پاسخ هر دسته از شما را بشنوم ، آنان دسته دسته شدند و هر دسته همانگونه اقرار كردند كه دسته ديگر ، و همگى گفتند : ما عبد الله بن خباب را كشته‌ايم و ترا هم همانگونه كه او را كشته‌ايم خواهيم كشت ، على ( ع ) گفت به خدا سوگند اگر تمام مردم جهان اين چنين به قتل او اقرار كنند و من قدرت داشته باشم آنان را به قصاص او مى كشم . و سپس به ياران خود روى كرد و فرمود : بر ايشان حمله بريد و من نخستين كس هستم كه بر آنان حمله مى برم و سه بار با شمشير ذو الفقار بر آنان سخت حمله كرد و در هر حمله چندان بر آنان ضربه زد كه تيغهء ذو الفقار خم شد و هر بار آن را با كمك زانوان خود صاف مى كرد و باز بر ايشان حمله مى برد تا آنكه همه را نابود كرد . محمد بن حبيب مى گويد : على عليه السلام روز جنگ نهروان براى خوارج