تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
بيرون آمد و بر كمان خود تكيه داد و روى به مردم كرد و فرمود : اينجا مقامى است كه هر كس در آن رستگار شود در آخرت نيز رستگار است سپس با آنان سخن گفت و سوگندشان داد ، گفتند : ما نخست كه تسليم داورى شديم گناهى بزرگ كرديم و اينك توبه كرده‌ايم تو هم همانگونه كه ما توبه كرده‌ايم توبه كن تا به بيعت و فرمان تو برگرديم . على عليه السلام فرمود : من از هر گناهى از خداوند طلب آمرزش مى كنم ، و آنان كه ششهزار تن بودند با او برگشتند و چون در كوفه مستقر شدند چنين شايع كردند كه على ( ع ) از اعتقاد به داورى برگشته است و آن را گمراهى مىداند ، همچنين گفتند . امير المومنين منتظر است تا اسبها فربه شوند و اموال جمع شود و سپس با ما به شام حركت خواهد كرد . در اين حال اشعث به حضور على عليه السلام آمد و گفت : اى امير المومنين مردم مى گويند كه تو داورى را گمراهى مى دانى و بر پا داشتن و پايبندى به آن را كفر مى پندارى على ( ع ) برخاست و سخنرانى كرد و ضمن آن فرمود : هر كس چنين پندارد كه من از موضوع داورى و اعتقاد به حكميت برگشته‌ام دروغ گفته است ، و هر كس پذيرش آن را گمراهى بداند گمراه شده است ، و در اين هنگام بود كه خوارج از مسجد بيرون رفتند و بانگ برداشتند كه « داورى جز براى خدا نيست » . . . . مى گويم [ ابن ابى الحديد ] : هر فساد و نابسامانى كه در مدت خلافت على عليه السلام اتفاق افتاده و هر پريشانى كه صورت گرفته ريشه آن اشعث بن قيس بوده است ، آن چنان كه اگر در همين مورد ، او درباره معنى حكميت و داورى با على ( ع ) ستيز و جدل نمى كرد جنگ نهروان اتفاق نمى افتاد و امير المومنين عليه السلام همراه خوارج به جنگ معاويه مى رفت و شام را تصرف مى كرد ، زيرا على ، كه درودهاى خدا بر او باد ، چاره انديشى كرده بود كه با آنان به روش « كج دار و مريز » رفتار كند و از جمله امثال نقل شده از پيامبر ( ص ) يكى اين است كه « جنگ ، خدعه است » ، بدين معنى كه چون خوارج به او گفتند ، از آنچه كرده‌اى توبه كن ، همانگونه كه ما توبه كرده‌ايم ، در اين صورت با تو براى جنگ با مردم شام حركت كنيم ، در پاسخ آنان كلمه مجملى گفت كه همهء پيامبران و معصومين هم همان را
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 392 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى