على ( ع ) حركت مى كردم و او از پى من مى آمد و مردم از پى او روان بودند و همچنان بر هر كشتهيى يك نى مى نهادم تا آنكه فقط يك نى در دست من باقى ماند ، من به على ( ع ) نگريستم و ديدم چهرهاش افسرده است و مى گويد : به خدا سوگند من دروغ نمى گويم و به من دروغ گفته نشده است ، ناگاه در جاى گودى صداى ريزش آب شنيديم ، فرمود اينجا را جستجو كن ، جستجو كردم و ديديم كشتهيى در آب افتاده است ، يك پاى او را در دست گرفتم و كشيدم و گفتم : اين پاى انسانى است ، على ( ع ) هم شتابان از استر پياده شد و پاى ديگر جسد را گرفت و با يكديگر آن را بيرون كشيديم و چون آن را روى خاك نهاديم معلوم شد جسد ذو الثديه است ، على عليه السلام با صداى بسيار بلند تكبير گفت و سپس سجده [ شكر ] بجا آورد و همهء مردم تكبير گفتند .
بسيارى از محدثان روايت كردهاند كه پيامبر ( ص ) روزى به ياران خود فرمود : « همانا يكى از شما در مورد تأويل قرآن جنگ خواهد كرد همانگونه كه من در مورد تنزيل قرآن جنگ كردم » ، ابو بكر گفت : اى رسول خدا آن كس منم فرمود نه ، عمر گفت : آيا من هستم فرمود : « نه ، آن كسى است كه كفش را پينه مى زند » و سپس به على عليه السلام اشاره فرمود . . . . ابو العباس مبرد در كتاب الكامل مى گويد و گفته شده است نخستين كس كه بر موضوع حكميت اعتراض كرد ولى صداى خود را بلند نكرد مردى از خاندان سعد بن زيد منات بن تميم بن مر از طايفه بنى صريم بود و نامش حجاج بن عبد الله و معروف به برك بود ، او همان كسى است كه بعدها به قصد كشتن معاويه بر كشاله رانش ضربت زد ، گفته مىشود چون او موضوع حكميت را شنيد ، گفت : مگر امير المومنين در مورد دين خدا مىتواند داور تعيين كند فرمانى جز براى خدا نيست ، كس ديگرى كه اين سخن را شنيد ، گفت به خدا سوگند نيزهيى سخت زد كه تا عمق نفوذ خواهد كرد .
ابو العباس مى گويد : و نخستين كس كه ميان دو صف بر داورى اعتراض كرد مردى از خاندان يشكر بن بكر بن وائل و از ياران على عليه السلام بود كه نخست حمله
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 390
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٩٠