تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 378

مساهمون:

ص٣٧٨

خطبه ( 36 )

اين خطبه با عبارت « فانا نذيرا لكم ان تصبحوا صرعى باثناء هذا النهر » ( من شما را بيم دهنده‌ام از اينكه كنار اين رود خانه كشته و بر زمين افتاده باشيد ) شروع مىشود .

اخبار خوارج

در مورد پاداش و ثوابى كه خداوند متعال به قاتلان خوارج وعده داده است چندان خبر صحيح مورد اتفاق از پيامبر ( ص ) نقل شده كه به حد تواتر رسيده است ، از جمله در صحاح كه مورد اتفاق همگان است ، چنين آمده : كه پيامبر ( ص ) روزى مشغول تقسيم اموالى بودند ، مردى از بنى تميم كه مشهور به ذو الخويصره بود ، گفت : اى محمد عدالت كن . پيامبر فرمود : « به درستى كه عدالت كردم . » آن مرد سخن خود را دوباره گفت و افزود ، كه عدالت نكردى ، پيامبر فرمود : « واى بر تو ، اگر من عدالت نكنم چه كسى عدالت مىكند » عمر بن خطاب برخاست و گفت : اى رسول خدا ، اجازه فرماى تا گردنش را بزنم . فرمود : « رهايش كن كه به زودى از امثال اين مرد گروهى پيدا مى شوند كه از دين چنان بيرون مى جهند كه تير از كمان ، آن چنان كه يكى از شما به پيكان آن مى نگرد و چيزى نمى يابد و به چوبهء آن مى نگرد چيزى نمى يابد و سرانجام به پرهاى انتهاى آن مى نگرد و آن تير از چرك و خون در گذشته است ، آنان پس از پراكندگى مردم خروج مى كنند ، نمازهاى شما در قبال نماز آنان كم شمرده مىشود و روزهء شما در قبال روزهء ايشان اندك شمرده مىشود ، قرآن مى خوانند ولى از استخوانهاى ترقوه آنان تجاوز نمى كند ، نشانه آنان اين است كه ميان ايشان مردى سياه - يا سيه چشمى - است كه يك دست او ناقص است . آن دستش همچون پستان زن يا پاره گوشتى است كه بى اختيار به اين سو و آن سو مى رود » .