« به خدا سوگند هيچ بشرى بعد از على كه وصى است همچون ابن عباس با اقوام مختلف سخن نگفته است . . . » .
همچنين زبير بن به كار در الموفقيات مى گويد : يزيد بن حجيه تيمى در جنگ جمل و صفين و نهروان همراه على عليه السلام بود ، و پس از آن او را به حكومت رى و دستبى گماشت . يزيد از اموال بيت المال آن دو ناحيه سرقت كرد و به معاويه پيوست و على عليه السلام و اصحاب او را نكوهش مى كرد و معاويه را مى ستود .
على عليه السلام بر او نفرين كرد و يارانش دست برافراشتند و آمين گفتند ، مردى از پسر عموهاى او برايش نامهيى فرستاد و كارهايى را كه انجام داده بود زشت شمرد و او را نكوهش كرد و آن نامه به صورت شعر بود . يزيد بن حجية براى او نوشت اگر مى توانستم شعر بگويم پاسخ ترا به شعر مى دادم ، ولى از شما سه كار سر زد كه با آن سه كار ديگر چيزى از آنچه دوست مى داريد نخواهيد ديد : نخست اينكه شما به سوى شاميان حمله كرديد و به سرزمين آنان وارد شديد و بر ايشان نيزه زديد و مزهء درد و زخم را بر آنان چشانيديد ، سپس آنان قرآنها را برافراشتند و شما را مسخره كردند و با اين حيله شما را از خود باز گرداندند ، سوگند به خدا كه ديگر هرگز با آن قدرت و شوكت وارد آن نخواهيد شد ، دو ديگر آنكه آن قوم داورى گسيل داشتند و شما هم داورى فرستاديد داور ايشان آنان را به حكومت تثبيت كرد و داور شما ، شما را از آن خلع كرد . سالار ايشان برگشت در حالى كه او را همچنان امير المومنين مى گفتند و شما برگشتيد در حالى كه خشمگين و كينهتوز بوديد ، سوم آنكه قاريان و فقيهان و گروهى از شجاعان شما با شما مخالفت كردند ، بر آنان تاختيد و آنان را كشتيد . و در آخر نامه دو بيت از عفان بن شرحبيل تميمى به اين مضمون نوشت : « از ميان همهء مردم اهل شام را دوست مى دارم و از اندوه بر عثمان گريستم ، سرزمين مقدس و قومى كه گروهى از ايشان اهل يقين و پيروان قرآنند » .
ابو احمد عسكرى در كتاب امالى آورده است كه سعد بن ابى وقاص سال
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 376
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٧٦