گروهى كم سن و سال و سبك مغز خروج مى كنند كه ظاهر سخن ايشان از بهترين سخنان مردم نيكوكار است ، نمازشان از نماز شما بيشتر و قرآن خواندن آنان از قرآن خواندن شما افزون تر است ولى ايمانهاى آنان از استخوانهاى ترقوه يا از حنجرههاى آنان فراتر نمى رود ، از دين بيرون مى جهند آن چنان كه تير از كمان بيرون مى جهد ، آنان را بكشيد كه كشتن آنان براى هر كس كه ايشانرا بكشد روز قيامت پاداش خواهد بود » .
. . . و در صفين مدائنى ، از مسروق نقل شده كه عايشه به او گفته است ، من نفهميدم و ندانستم كه على عليه السلام ذو الثديه [ مردى كه دستش مانند پستان است ] را كشته است ، خداوند عمرو عاص را لعنت كند او براى من نوشته بود كه ذو الثديه را در اسكندريه كشته است ، همانا كينهيى كه در دل دارم مرا از گفتن آنچه كه از پيامبر ( ص ) شنيدهام باز نمى دارد ، پيامبر مى فرمود « او را بهترين گروه امت من كه پس از من باشند مى كشند » . . . ابو جعفر محمد بن جرير طبرى در تاريخ مى گويد ، كه چون على عليه السلام به كوفه بازگشت گروه بسيارى از خوارج هم با او به كوفه بازگشتند و گروهى از ايشان همراه مردم بسيار ديگرى در نخيلة ماندند و وارد كوفه نشدند ، حرقوص بن زهير سعدى و زرعة بن برج طائى كه از سران خوارج بودند پيش على ( ع ) آمدند ، حرقوص به او گفت : از گناه خود توبه كن و ما را به مقابله معاويه ببر تا جنگ كنيم . على عليه السلام به او گفت : من شما را از موضوع حكميت نهى كردم نپذيرفتيد اكنون آن را گناه مى دانيد ، گر چه موضوع حكميت معصيت نيست ولى نمودارى از عجز راى و ضعف تدبير است و من شما را از آن نهى كردم ، زرعه گفت : همانا به خدا سوگند اگر از اينكه مردان را به حكميت گماشتى توبه نكنى ترا قطعا خواهم كشت و با آن كار رضايت خدا را مى طلبم . على عليه السلام به او فرمود : درماندگى براى تو باد كه چه بدبختى ، گويى ترا مى بينم كه كشته در افتادهاى و بادها بر تو مى وزد ، زرعه گفت : بسيار دوست مى دارم كه چنان باشد .
[ طبرى ] گويد : على عليه السلام براى ايراد خطبه بيرون آمد ، از گوشه و كنار مسجد بر او فرياد كشيدند كه « فرمان و حكم نيست مگر براى خدا » و مردى از ايشان
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 380
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٨٠