به كوفه آمده بود و انتظار حكم داوران را مى كشيد ، و چون ابو موسى فريب خورد على ( ع ) را بد آمد و سخت اندوهگين شد و مدتى سكوت كرد و سپس چنين فرمود : « الحمد لله و ان اتى الدهر بالخطب الفادح و الحدث الجليل . . . » و اين خطبهاى است كه سيد رضى ( خدايش بيامرزاد ) آن را ذكر كرده و ما اكنون مشغول شرح آنيم كه پس از استشهاد به شعر دريد اين مطالب را هم به پايان آن افزوده است : « همانا اين دو مردى كه شما انتخاب كرديد حكم قرآن را به كنار افكندند و آنچه را قرآن مرده ساخته بود زنده كردند و هر يك از خواستهء دل خود پيروى كردند و بدون هيچ حجت و برهان و سنت گذشته حكم كردند و در آنچه حكم كردند با يكديگر اختلاف كردند و هيچكدام را خداوند رهنمون مباد ، اينك آماده جهاد و مهياى حركت شويد و فلان روز در لشگر گاه خود حاضر باشيد » .
نصر مى گويد : على عليه السلام ، پس از داورى ، چون نماز صبح و مغرب مى گزارد و از سلام نماز فارغ مى شد عرضه مى داشت : پروردگارا معاويه و عمرو و ابو موسى و حبيب بن مسلمه و عبد الرحمان بن خالد و ضحاك بن قيس و وليد بن عقبه را لعنت فرماى . و وقتى اين خبر به معاويه رسيد چون نماز مى خواند على و حسن و حسين و ابن عباس و قيس بن سعد بن عباده و اشتر را لعنت مى كرد .
ابن ديزيل نام ابو الاعور سلمى را هم در زمره ياران معاويه افزوده است .
. . . همچنين ابن ديزيل نقل مىكند كه ابو موسى از مكه به على ( ع ) نوشت : اما بعد به من خبر رسيده است كه تو در نماز مرا لعنت مى كنى و جاهلان در پشت سرت آمين مى گويند و من همان چيزى را مى گويم كه موسى عليه السلام مى گفت « پروردگارا به پاس آنچه كه بر من نعمت ارزانى داشتى هرگز پشتيبان ستمكاران نخواهم بود » .
ابن ديزيل از وكيع ، از فضل بن مرزوق ، از عطيه ، از عبد الرحمان بن حبيب ، از على عليه السلام نقل مىكند كه فرموده است : « روز قيامت من و معاويه را مى آورند و مى آييم و در پيشگاه صاحب عرش مخاصمه مى كنيم هر كدام از ما رستگار شود ياران او هم رستگار خواهند بود » .
و نيز از عبد الرحمان بن نافع قارى ، از پدرش روايت شده است كه از على عليه السلام درباره كشتگاه صفين پرسيده شد ، فرمود : حساب آن بر عهده من و
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 373
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٧٣