تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤
معاويه است . همچنين از اعمش از موسى بن طريف از عباية نقل شده كه مى گفته است از على ( ع ) شنيدم مى فرمود : من تقسيم كننده آتشم كه اين از من و اين از تو است . و نيز از ابو سعيد خدرى نقل شده است كه رسول خدا ( ص ) فرموده‌اند « قيامت بر پا نمى شود تا آنكه دو گروه بزرگ كه دعوت آنان يكى است با يكديگر جنگ كنند و در همان حال گروهى از ايشان جدا و منشعب خواهند شد كه يكى از آن دو گروه نخستين كه بر حق هستند آنان را مى كشند » . ابراهيم بن ديزيل مى گويد : سعيد بن كثير از عفير از ابن لهيعة از ابن هبيرة از حنش صنعانى نقل مىكند كه مى گفته است نزد ابو سعيد خدرى كه كور شده بود رفتم و به او گفتم : درباره اين خوارج به من خبر بده . گفت : مى آييد و به شما خبر مى دهيم و سپس آن را به معاويه مى رسانيد و براى ما پيامهاى درشت مى فرستد ، گفتم : من حنش هستم ، گفت اى حنش مصرى خوش آمدى ، شنيدم رسول خدا ( ص ) مى فرمود : « گروهى از مردم كه قرآن مى خوانند ولى از استخوانهاى ترقوهء ايشان تجاوز نمى كند آن چنان از دين بيرون مى روند كه تير از كمان ، آن چنان كه يكى از شما به پيكان تير مى نگرد آن را نمى بيند ، به پرهاى آخر چوبه تير مى نگرد چيزى نمى بيند و آن تير تا انتهاى خود از خون و چرك گذاشته است و آن طايفه كه به خدا سزاوارترند عهده‌دار جنگ با آن گروه خواهند بود » . حنش مى گويد : گفتم على ( ع ) به جنگ با آنان مبادرت ورزيد . ابو سعيد خدرى گفت : چه چيز مانع آن است كه على ( ع ) سزاوارترين آن دو گروه به خدا باشد . . . . محمد بن قاسم بن بشار انبارى در امالى خود مى گويد : عبد الرحمان پسر خالد بن - وليد مى گفته است من به هنگام داورى داوران حضور داشتم ، همين كه هنگام اعلان رأى رسيد ، عبد الله بن عباس آمد و كنار ابو موسى نشست و چنان گوشهاى خود را تيز كرده بود كه گويى مى خواهد با آن سخن بگويد ، دانستم كه تا حواس ابن عباس آنجا باشد كار براى ما تمام نخواهد شد و او حيله و تدبير خود را در مورد عمرو به كار خواهد بست ، به فكر چاره‌سازى و مكر افتادم و رفتم كنار او نشستم ، در اين هنگام عمرو عاص و ابو موسى شروع به گفتگو كرده بودند ، من با ابن عباس سخنى گفتم
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 374 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى