نصر بن مزاحم مى گويد ، نجاشى شاعر دوست ابو موسى بود ، اين اشعار را براى او نوشت و او را از عمرو عاص بر حذر داشت .
« شاميان به عمرو اميد بستهاند و حال آنكه من دربارهء حقايق به عبد الله [ ابو موسى ] اميد بستهام و اينكه ابو موسى با زدن صاعقهيى به عمرو به زودى حق ما را خواهد گرفت . . . » ابو موسى در پاسخ او نوشت من اميدوارم كه اين كار روشن شود و من در آن مورد چنان رفتار كنم كه خداوند سبحان راضى باشد .
نصر مى گويد : شريح بن هانى ابو موسى را به صورتى بسيار پسنديده و با اسباب كامل تجهيز كرد [ و روانه ساخت ] و كار او را در چشم مردم بزرگ نمود تا او را ميان قوم خودش شريف كند و اعور شنى در اين مورد خطاب به شريح اشعارى سرود : « اى شريح پسر قيس را با جهازى همچون عروس به دومة الجندل گسيل داشتى و حال آنكه در اين كار تو بلا و گرفتارى نهفته است و هر حادثه كه قضا باشد فرو خواهد آمد . . . » شريح گفت : به خدا سوگند برخى از مردان شتابان خواهان چيزى در ابو موسى هستند كه به زيان ماست و بدترين طعنهها را به او مى زنند و درباره او سوء ظنى دارند كه انشاء الله خداوند ، خود او را از آن حفظ مى فرمايد .
[ نصر ] گويد : شرحبيل بن سمط با سواران بسيارى همراه عمرو عاص حركت كرد تا آنكه از حمله سواران عراق در امان قرار گرفت ، او را وداع كرد و به او گفت : اى عمرو تو مرد نام آور قريشى و معاويه ترا نفرستاده است مگر از اين جهت كه مى دانسته است نه ناتوانى و نه مى توان ترا فريب داد ، و مى دانى كه من اين كار را براى تو و سالارت هموار ساختهام ، پس چنان باش كه دربارهات گمان دارم . و
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 363
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٦٣