تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 364

مساهمون:

ص٣٦٤
سپس بازگشت ، شريح بن هانى هم پس از اينكه مطمئن شد كه سواران شام بر ابو موسى حمله نخواهند كرد بازگشت و با ابو موسى وداع كرد . آخرين كس كه با ابو موسى بدرود گفت ، احنف بن قيس بود كه دست او را گرفت و گفت : اى ابو موسى متوجه خطر و بزرگى اين كار باش و بدان كه همه چيز پس از آن به آن پيوسته است و اگر تو عراق را تباه كنى ديگر عراقى وجود نخواهد داشت ، و از خداى بترس و بدان كه [ دقت در ] اين كار دنيا و آخرت را براى تو فراهم مىكند ، و چون فردا با عمرو عاص رو به رو شدى تو نخست بر او سلام مده و هر چند تقدم در سلام سنت است ولى او شايسته آن نيست و دست خود را به او مده كه دست تو امانت است ، و بر حذر باش كه ترا در جاى بالاى فرش ننشاند كه آن خدعه است و با او فقط در حالى كه تنها باشد ديدار كن و بر حذر باش كه در حجره‌يى كه داراى پستو باشد با تو گفتگو نكند ، زيرا ممكن است مردان و گواهانى را در آن پنهان كند و بخواهد ترا نسبت به آنچه در مورد على در دل دارد بيازمايد ، و گفت : اگر عمرو به هيچ روى براى تو با خلافت على موافقت نكرد چنين پيشنهاد كن كه مردم عراق يكى از قريشيان شام را كه خودشان بخواهند اختيار كنند يا آنكه مردم شام يكى از قريشيان عراق را كه خودشان بخواهند برگزينند . ابو موسى گفت : آنچه را گفتى شنيدم . و آنچه را كه احنف در مورد از بين بردن خلافت از على پيشنهاد كرده بود انكار نكرد . احنف پيش على عليه السلام آمد و گفت : به خدا سوگند ابو موسى خامه و كرهء مشك شير خود را نشان داد [ آنچه در ضمير و انديشه داشت بروز داد ] چنين مى بينم كه مردى را به داورى گسيل داشته‌ايم كه خلع ترا از خلافت كار مهمى نمى داند ، على ( ع ) فرمود خداوند بر فرمان خود چيره است . . . . نصر مى گويد : موضوع گفتگوى احنف و ابو موسى ميان مردم شايع شد و صلتان عبدى كه مقيم كوفه بود اين اشعار را سرود و به دومة الجندل فرستاد : « سوگند به جان خودت ، در تمام روزگار ، هرگز على را به گفته اشعرى و
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 364 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى