تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
خواهى آورد و اگر باطل او در حق تو طمع بندد آنچه را كه خواستهء اوست از تو بدست خواهد آورد ، و اى ابو موسى بدان كه معاويه ، « اسير آزاد شدهء » اسلام است و پدرش سالار احزاب بوده است ، وانگهى معاويه بدون رايزنى و بدون آنكه با او بيعت شده باشد ادعاى خلافت مىكند ، و اگر براى تو مدعى شود كه عمر و عثمان او را به حكومت و كارگزارى گماشته‌اند راست مى گويد ولى توجه داشته باش كه عمر در حالى كه خودش بر معاويه والى بود او را به كارگزارى گماشت همچون طبيب كه او را از آنچه اشتهاى آن را داشت پرهيز داد و به آنچه خوش نمى داشت وا داشت ، سپس هم عثمان با اشاره قبلى عمر بر او ، او را شغل داد وانگهى چه بسيارند كسانى كه عمر و عثمان آنان را به حكومت و شغلى گماشته‌اند و ادعاى خلافت ندارند ، و بدان كه عمرو عاص همراه هر چيز پسنديده كه ترا خوش آيد چيز ناپسندى دارد كه ترا ناخوش خواهد آمد و هر چه را فراموش كنى اين را فراموش مكن كه با على همان قومى بيعت كرده‌اند كه با ابو بكر و عمر و عثمان بيعت كرده بودند و بيعت او بيعت هدايت است و على فقط با سركشان و پيمان گسلان جنگ كرده است . ابو موسى به ابن عباس گفت : خدايت رحمت كناد ، به خدا سوگند براى من امامى جز على نيست و من در آنچه او آن را مصلحت بداند خواهم بود و حق خدا در نظر من محبوبتر از خشنودى معاويه و مردم شام است و من و تو فقط بايد به خدا توكل كنيم و به او توجه داشته باشيم . . . . بلاذرى در كتاب انساب الاشراف مى گويد : به عبد الله بن عباس گفته شد چه چيز على را بازداشت كه ترا به عنوان داور به مقابله عمرو عاص گسيل دارد فرمود : سرنوشت باز دارنده ، سختى آزمايش و كوتاهى مدت ، آرى به خدا سوگند اگر من مى بودم چنان مى نشستم كه راه نفس كشيدنهاى او را در دست داشته باشم و آنچه را او استوار مى كرد در هم مى شكستم و آنچه را او در هم مى شكست استوار مى كردم