تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
نصر مى گويد : چون اخبار داوران ، دير به معاويه رسيد [ و از تأخير آن نگران شد ] به تنى چند از مردان قريش كه خوش نداشتند او را در جنگ يارى دهند پيام فرستاد كه جنگ تمام شده و اين دو مرد در دومة الجندل مشغول گفتگويند ، پيش من آييد . عبد الله بن عمر بن خطاب و ابو الجهم بن حذيفة عدوى و عبد الرحمان بن عبد يغوث زهرى و عبد الله بن صفوان جمحى به حضورش آمدند ، مغيرة بن شعبه هم كه مقيم طايف بود و در جنگ حاضر نشده بود نزد او آمد ، مغيره به او گفت : اى معاويه اگر امكان مى داشت كه ترا يارى دهم يارى مى دادم و اينك بر عهده من است كه خبر اين دو داور را براى تو بياورم ، مغيره حركت كرد و به دومة الجندل آمد و نخست به عنوان ديدار ابو موسى پيش او رفت و گفت : اى ابو موسى دربارهء كسانى كه از اين جنگ كناره گرفتند و ريخته شدن خونها را خوش نداشتند چه مى گويى ابو موسى گفت : آنان بهترين مردمند ، پشت ايشان از بار اين خونها سبك است و شكمشان از اموال ايشان خالى ، مغيره سپس پيش عمرو رفت و گفت : اى ابو عبد الله در مورد كسانى كه از اين جنگ كناره گرفتند و ريخته شدن خونها را خوش نداشتند چه مى گويى گفت : آنان بدترين مردمند ، نه حق را شناختند [ و قدر دانى كردند و ] نه از باطل نهى كردند ، مغيره پيش معاويه برگشت و گفت مزه دهان اين دو مرد را چشيدم ، ابو موسى سالار خود را خلع مىكند و خلافت را براى مردى قرار خواهد داد كه در جنگ شركت نداشته است و ميل او به عبد الله بن عمر است و اما عمرو عاص دوست تو است كه او را مى شناسى ، هر چند مردم گمان مى كنند خلافت را براى خود دست و پا مىكند و معتقد نيست كه تو از او براى آن كار سزاوارتر باشى . . . . نصر بن مزاحم در حديثى از عمرو بن شمر نقل مىكند كه مى گفته است ، ابو موسى به عمرو گفت : اى عمرو آيا حاضرى كارى را انجام دهى كه صلاح امت در آن است و صلحاى مردم هم به آن راضى هستند و آن اين است كه حكومت را به عبد الله بن عمر بن خطاب واگذاريم كه در هيچ مورد از اين فتنه و تفرقه اندازى شركت نداشته است ، گويد : عبد الله پسر عمرو عاص و عبد الله بن زبير هم نزديك آن دو بودند و اين گفتگو را مى شنيدند ، عمرو عاص به ابو موسى گفت : چرا از معاويه غافلى و