تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
او را هم نزديك خود قرار داد ، عدى دستهاى خويش را بر آسمان برافراشت و بر زيد نفرين كرد و گفت : بار خدايا زيد از مسلمانان دورى جست و به ملحدان پيوست ، پروردگارا تيرى از تيرهاى خودت را كه خطا نمى رود به او بزن كه تير تو هيچ گاه بر خطا نمى رود ، به خدا سوگند از اين پس هرگز يك كلمه هم با او سخن نمى گويم و هرگز يك سقف بر من و او سايه نخواهد افكند . زيد بن عدى در مورد كشتن آن مرد بكرى چنين سروده است : « چه كسى از من به افراد قبيله طى اين پيام را مى رساند كه من انتقام خون دايى خويش را گرفتم و خود را در آن گنهكار نمى بينم . . . » . . . نصر مى گويد : شعبى از زياد بن نضر روايت مىكند كه على ( ع ) چهار صد تن را گسيل داشت كه شريح بن هانى حارثى بر آنان فرماندهى داشت و عبد الله بن عباس هم همراهشان بود كه عهده‌دار امامت در نماز باشد [ و كارهاى آنان را سرپرستى كند ] و ابو موسى اشعرى هم با آنان بود . معاويه هم عمرو بن عاص را با چهار صد تن گسيل داشت و آنان دو داور را به حال خود گذاشتند ، عبد الله بن قيس [ ابو موسى ] در انديشه بود كه عبد الله عمر بن خطاب را خليفه كند و همواره مى گفت : به خدا سوگند اگر بتوانم سنت و روش عمر را زنده مى كنم . . . . نصر مى گويد : در حديث از محمد بن عبيد الله ، از جرجانى آمده است كه چون ابو موسى خواست حركت كند ، شريح بن هانى برخاست و دست او را در دست
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 359 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى