تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
گفت : شعر او را پاسخ بده و او ضمن سرزنش عمرو عاص از گريختن او از مقابل على ( ع ) در جنگ صفين چنين سرود : « . . . اين سركشى و ستمى را كه در آن هستى رها كن كه ستمگر نفرين شده است ، مگر تو در صفين از جنگ با على جان خود را در نبردى و در بذل جان بخيل نبودى آن هم از بيم آنكه مرگ ترا در ربايد و هر جوانمردى را به زودى مرگ در مى يابد . . . » نصر بن مزاحم مى گويد : آنگاه مردم روى به كشتگان خويش آوردند و آنان را به خاك سپردند . و نيز مى گويد . « آنگاه كه عمر بن خطاب حابس بن سعد طائى را خواست ، به او گفت : مى خواهم قضاوت حمص را به تو وا گذارم ، چگونه انجام خواهى داد گفت : نخست با كوشش و اجتهاد راى خود را بررسى مى كنم و سپس با همنشينان خود مشورت مى كنم . عمر گفت : به حمص برو ، حابس اندكى دور شد و بازگشت و گفت : اى امير المومنين خوابى ديده‌ام و دوست دارم آن را براى تو بازگو كنم . گفت : بگو . گفت : چنان ديدم كه خورشيد از خاور روى آورد و همراهش گروهى بسيارند و گويى ماه از باختر آمد و همراه آن هم گروهى بسيارند . عمر گفت : تو در كدام گروه بودى گفت : همراه ماه بودم . عمر گفت : همراه نشانه‌يى بوده‌اى كه محو مىشود ، برو كه به خدا سوگند نيايد براى من عهده‌دار كارى بشوى . حابس در جنگ صفين همراه معاويه بود و رايت قبيله طى با او بود و كشته شد ، عدى بن حاتم در حالى كه زيد پسرش همراهش بود از كنار او گذشت ، زيد كه او را ديد به عدى گفت : پدر جان ، به خدا سوگند اين دايى من است ، گفت : آرى خداوند دايى ترا لعنت كناد و به خدا سوگند كشته شدن او چه بد كشته شدنى است زيد همانجا ايستاد و چند بار گفت : چه كسى اين مرد را كشته است مردى كشيده قامت از قبيله بكر بن وائل كه موهاى خود را خضاب بسته بود بيرون آمد و گفت : من او را كشته‌ام . زيد پرسيد : چگونه او را كشتى و او شروع به نقل چگونگى آن كرد كه ناگاه زيد بر او نيزه زد و او را كشت . و اين موضوع پس از پايان يافتن جنگ بود ، عدى پدر زيد بر او حمله كرد و در حالى كه او و مادرش را دشنام مى داد ، مى گفت : اى پسر زن بى خرد و احمق من بر دين محمد ( ص ) نخواهم بود اگر ترا به آنان نسپارم [ تا قصاص كنند ] . زيد بر اسب خود تازيانه زد و به معاويه پيوست ، معاويه او را گرامى داشت و او را بر مركب خاص نشاند و محل نشستن
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 358 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى