تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 356

مساهمون:

ص٣٥٦
كاش كه فقط يك تن ديگر چون او ميان شما بود كه نسبت به دشمن من مانند او مى انديشيد ، در آن صورت زحمت شما بر من سبك مى شد و اميدوار مى شدم كه برخى از كژى هاى شما براى من راست گردد . نصر مى گويد : ابو عبد الله زيد اودى نقل مىكند كه مردى از قبيله ايشان به نام عمرو بن اوس در جنگ صفين همراه على ( ع ) بود ، معاويه او را همراه گروه بسيارى به اسيرى گرفته بود ، عمرو عاص به معاويه گفت : آنان را بكش ، عمرو بن اوس گفت : اى معاويه مرا مكش كه تو دايى من هستى ، افراد قبيله اود برخاستند و از معاويه خواستند در مجازات او تخفيف دهد و او را به آنان ببخشد ، معاويه گفت از او دست بداريد كه به جان خودم سوگند اگر در اين ادعاى خود كه من دايى او هستم راستگو باشد همان موضوع او را از شفاعت شما بى نياز مىكند و گرنه شفاعت شما باشد براى بعد ، سپس عمرو بن اوس را نزديك خود فراخواند و گفت : من از كجا دايى تو هستم و حال آنكه به خدا سوگند هيچگاه ميان بنى عبد شمس و قبيله اود پيوند زناشويى نبوده است ، عمرو بن اوس گفت اگر به تو بگويم و آن را بشناسى مايهء امان من خواهد بود گفت : آرى ، عمرو بن اوس گفت : مگر ام حبيبه خواهر تو همسر پيامبر ( ص ) و مادر مومنان نيست من فرزند ام حبيبه‌ام و تو برادر اويى و در اين صورت تو دايى من خواهى بود ، معاويه گفت : خدا پدر اين را بيامرزد ، كه ميان اين اسيران كس ديگرى غير از او به اين موضوع توجه نكرده است ، و سپس او را آزاد كرد . . . . ابراهيم بن حسين بن على كسائى كه به ابن ديزيل همدانى معروف است ، در كتاب صفين خود چنين نقل مىكند كه عبد الله بن عمر از عمرو بن محمد نقل كرده است كه معاويه عمرو عاص را فرا خواند تا او را به عنوان داور گسيل دارد ، هنگامى كه عمرو آمد معاويه جامه جنگ و كمربند بر تن داشت و شمشير حمايل كرده بود و برادرش و گروهى از قريش پيش او بودند . معاويه به عمرو گفت : مردم كوفه على را در مورد داورى ابو موسى مجبور كردند و على او را نمى خواست و حال آنكه ما به