تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧
داورى تو خشنوديم ، مردى رقيب تو خواهد بود كه هر چند زبان آور است ولى كاردش كند و بى برش است ، در عين حال از دين بهره‌يى دارد ، چون او شروع به سخن كرد بگذار هر چه مى خواهد بگويد ، سپس تو سخن بگو و مختصر و اندك كن و مفصل را برش بده و همه انديشه خود را به او بازگو مكن و بدان كه پوشيده نگهداشتن راى و انديشه موجب فزونى عقل است . اگر او ترا از مردم عراق بيم داد ، تو او را از شاميان بترسان و اگر ترا از على بيم داد ، تو او را از معاويه بيم بده و اگر تو را از مصر ترساند ، تو او را از يمن بترسان و اگر او با سخنان مفصل با تو رو به رو شد ، تو سخنان كوتاه به او بگو . عمرو عاص به او گفت : اى معاويه ، اينك تو و على دو مرد قريش هستيد و تو در جنگ خود به آنچه اميد داشتى نرسيدى و از آنچه مى ترسيدى در امان قرار نگرفتى و ضمنا متذكر شدى كه عبد الله [ ابو موسى ] متدين است و شخص دين دار نصرت داده شده است و به خدا سوگند انگيزه‌هاى ديگر او را نابود مى سازم و انديشه پوشيده‌اش را بيرون مى كشم ولى هر گاه كه موضوع سبقت در ايمان و هجرت و مناقب على را پيش بكشد نمى دانم كه چه بايد بگويم ، معاويه گفت : هر چه به مصلحت بينى بگو ، عمرو گفت : پس مرا با آنچه كه خود صلاح بدانم وا مى گذارى و خشمگين از پيش معاويه رفت كه او با توجه به اعتقاد به نفس خويش خوش نمى داشت در آن باره به او سفارش و پند داده شود ، و چون از پيش معاويه بيرون آمد به دوستان خود گفت : معاويه مى خواهد موضوع مذاكره با ابو موسى را كوچك نشان دهد زيرا مىداند كه من فردا ابو موسى را فريب مى دهم و دوست دارد بگويد عمرو عاص ، مرد زيرك خردمندى را فريب نداده است ، و من به زودى خلاف اين موضوع را بر او ثابت مى كنم و در اين مورد اشعارى سرود ، كه [ مضمون برخى از آنها ] چنين است : « معاوية بن حرب مرا تشجيع مىكند ، گويى من در قبال حوادث مردى درمانده‌ام ، نه كه من به لطف خدا از معاويه بى نيازم و خداوند يارى دهنده است . . . » چون شعر او به اطلاع معاويه رسيد از آن خشمگين شد و گفت : اگر نه اين است كه بايد حركت كند و برود براى او فكرى مى كردم عبد الرحمان بن ام الحكم به معاويه گفت : به خدا سوگند نظير عمرو عاص ميان قريش بسيار است ولى تو خود را به او نيازمند مى پندارى ، نفس خود را از او به بى نيازى وا دار . معاويه بن عبد الرحمان