فرا رسند و تا آنگاه كه لشكر از پى لشكر به سرزمين آنان كشيده شود و تا آنگاه كه سواران به همهء نواحى آنان از هر سو حمله برند و اسبها را در مراتع و چراگاههاى ايشان رها كنند تا از هر سو بر آنان يورش آورند و قومى راست اعتقاد و شكيبا با آنان روياروى شوند و چنان باشد كه كشته شدن كشتگان و فراوانى مردگان در راه خدا بر كوشش ايشان در فرمانبردارى از خداوند بيفزايد و خود مشتاق و حريص به ديدار خدا باشند ، همچنان كه ما خود همراه رسول خدا با پدران و پسران و برادران و داييها و عموهاى خود جنگ مى كرديم و آنان را مى كشتيم و اين كار فقط بر ايمان و تسليم ما مى افزود و تحمل ما براى سخت ترين اندوهها و كوشش در جهاد با دشمنان ما را بيشتر مى كرد و همواره مبارزه با دليران و هماوردان را كوچك مى شمرديم و چنان بود كه مردى از ما و مردى از دشمنان ما چنان به يكديگر حمله مى كردند كه دو حيوان نر قوى به يكديگر حمله مى كنند و جان خود را حفظ مى كردند ، تا كداميك بتواند جام مرگ را به رقيب بنوشاند ، گاه پيروزى از آن ما بود و گاه از آن دشمن ، و چون خداوند ما را شكيبا و پايدار و راست اعتقاد ديد ، بر دشمن ما شكست و درماندگى و بر ما نصرت و پيروزى نازل فرمود ، به جان خودم سوگند كه اگر ما اين چنين كه شما عمل مى كنيد عمل مى كرديم هرگز دين بر پا نمى گشت و اسلام نيرومند نمى شد .
[ به خدا سوگند در آن صورت از آن خون خواهيد دوشيد پس آنچه به شما مى گويم حفظ كنيد . ] نصر بن مزاحم از عمرو بن شمر از فضيل بن خديج نقل مىكند كه مى گفته است ، هنگامى كه عهد نامه نوشته شد به على عليه السلام گفتند : اشتر به آنچه در اين عهد نامه نوشته شده است راضى نيست و عقيدهيى جز جنگ با آن قوم ندارد ، على ( ع ) فرمود : چنين نيست ، چون من به آن راضى باشم اشتر هم راضى خواهد شد و من و شما [ به عهد نامه ] راضى شدهايم و پس از رضايت ، بازگشت از آن و تبديل آن پس از اقرار [ به مفاد آن ] مصلحت نيست مگر آنكه خداوند در موردى نافرمانى شود يا از حدودى كه در عهدنامه نوشته شده است تجاوز كنند ، اما آنچه در مورد اينكه اشتر فرمان من و آنچه را كه من به آن معتقدم رها كرده است گفتيد ، او از آن گروه نيست و من او را بر آن حال نمى دانم و اى كاش دو تن مثل او ميان شما مى بود ، و نه ، اى
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 355
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٥٥