تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
كردند و على ( ع ) هم از آنان تبرى فرمود . نصر بن مزاحم مى گويد : محمد بن جريش برخاست و به حضور على ( ع ) آمد و گفت : اى امير المومنين آيا راهى براى برگشت از اين عهد نامه وجود دارد و اى كاش چنين شود ، به خدا سوگند بيم آن دارم كه مايهء خوارى و زبونى شود . على عليه السلام فرمود : آيا پس از آنكه آن را نوشته‌ايم بشكنيم نه اين روا نيست . . . . نصر مى گويد : عمر بن نمير بن وعله از ابو الوداك نقل مىكند كه چون مردم تظاهر به پذيرفتن حكم قرآن كردند و نامه صلح و حكميت نوشته شد ، على عليه السلام فرمود : همانا من اين كار را انجام دادم به سبب آنكه شما در جنگ ، پستى و سستى نشان داديد ، در اين هنگام افراد قبيلهء همدان همچون كوه حصير كه نام كوهى در يمن است استوار پيش آمدند ، سعيد بن قيس و پسرش عبد الرحمان كه نوجوانى بود و زلفى داشت با ايشان بودند ، سعيد گفت : اينك من و قوم من آماده‌ايم و فرمان ترا رد نمى كنيم هر چه مى خواهى فرمان بده تا آن را عمل كنيم ، فرمود اگر اين پيشنهاد شما قبل از نوشتن عهد نامه مى بود آنان را تار و مار مى كردم يا آنكه گردنم زده مى شد [ تا پاى جان ايستادگى مى كردم ] ولى اكنون به سلامت باز گرديد [ به جان خودم چنان نيستم كه فقط يك قبيله تنها را در قبال مردم روياروى بدارم . ] . . . نصر بن مزاحم مى گويد شعبى روايت مىكند كه على عليه السلام در جنگ صفين هنگامى كه مردم تن به صلح دادند و به آن اقرار كردند ، فرمود : همانا اين قوم [ شاميان ] مردمى نيستند كه به حق باز گردند و به سخن حق سر تسليم فرو آورند ، مگر آنكه پيشاهنگان و طلايه داران آهنگ ايشان كنند و از پى ايشان لشكرها فرا رسند و تا آنكه با لشكرهاى گران آهنگ ايشان شود و سپس لشكرهاى ديگر نقاط از پى آن
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 354 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى