تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
خويشتن است و هيچ چيز جز انصاف انجام نداده است ، هر كس تسليم امر او باشد رستگار است و هر آن كس با او مخالفت ورزد هلاك و نابود است . سپس شقيق بن ثور بكرى برخاست و گفت : اى مردم ، ما مردم شام را به كتاب خدا فرا خوانديم نپذيرفتند و آن را رد كردند و به همين سبب با آنان جنگ كرديم و اينك امروز آنان ما را به كتاب خدا فرا مى خوانند و اگر ما اين تقاضا را رد كنيم براى آنان همان چيزى كه براى ما از ايشان روا بود حلال خواهد بود ، و ما هرگز بيم آن نداريم كه خداوند و رسولش بر ما ستم روا دارند ، و على هم مردى نيست كه از كار باز گردد و عهد بشكند و كسى نيست كه با شك و ترديد بايستد ، و او امروز هم بر عقيدهء ديروز خود پايدار است و اين جنگ ما را فرو خورده است و بقا و زندگى را جز در صلح با يكديگر نمى بينيم . . . . نصر مى گويد : و چون مردم شام نتوانستند زود از عقيده مردم عراق آگاه شوند كه آيا پيشنهاد صلح را پذيرفته‌اند يا نه ، بى تابى كردند و گفتند : اى معاويه تصور نمى كنيم كه مردم عراق پيشنهادى را كه داده‌ايم بپذيرند ، اين پيشنهاد را دوباره طرح كن كه تو با آن سخن خود ايشان را سرخوش كردى و در مورد خود به طمع انداختى . معاويه ، عبد الله پسر عمرو عاص را خواست و به او فرمان داد با مردم عراق گفتگو كند و از نظر ايشان آگاه شود . او جلو رفت و ميان دو صف ايستاد و بانگ برداشت كه اى مردم عراق ، من عبد الله بن عمرو بن عاص هستم ، همانا ميان ما و شما امورى پيش آمده كه يا براى دين بوده است يا براى دنيا ، اگر براى دين بوده است كه به خدا سوگند ما و شما معذور شديم و اگر براى دنيا بوده است كه به خدا سوگند ما و شما زياده روى كرديم . و اينك شما را به كارى فرا خوانديم كه اگر شما ما را به آن فرا مى خوانديد مى پذيرفتيم ، و اگر خداوند ما و شما را بر آن راضى كند عنايت خداوند است . اين فرصت را غنيمت بشمريد ، شايد زخمى و خسته زنده بماند و غم كشته شده فراموش شود كه زندگى آن كس كه كسى را هلاك مىكند پس از هلاك شده اندك خواهد بود .